را با تازيانه و آهن ( يعنى شمشير ) شكنجه دهند ، براستى هر كه مردم را در دنيا شكنجه كند خداوند در روز رستاخيز او را عذاب فرمايد ، و نشانهء ( آنچه گفتم ) آن است كه صاحب يمن نزد شما بيايد تا در ميان شما فرود آيد ، و فرمان داران و كاركنان آنان را بگيرد ، و آن مردى است كه نامش يوسف بن عمر است ، و چنان شد كه فرمود .
و از آن جمله است آنچه دانشمندان روايت كردهاند كه جويرية بن مسهر ( يكى از أصحاب او ) بر در خانهء آن حضرت عليه السلام ايستاد و گفت : امير المؤمنين كجاست ؟ به او گفتند : خوابيده است ، پس فرياد زد اى خفته بيدار شو ، سوگند بدان كه جانم بدست اوست بر سرت ضربتى خواهد خورد كه محاسنت از آن رنگين شود چنانچه خودت پيش از اين بما خبر دادهاى ، امير المؤمنين عليه السلام اين سخن را شنيده آواز داد : اى جويريه پيش آى تا تو را از سرگذشت خودت با خبر كنم ، جويريه پيش آمده حضرت به او فرمود : و اما - سوگند بدان كه جانم بدست او است - تو را ميگيرند و نزد آن شخص تند خوى سخت دل مىبرند ( مقصود زياد بن ابيه است ) و هر آينه او دست و پاى تو را ميبرد ، سپس تو را در زير درخت خرماى كافرى بدار خواهند كشيد ، پس زمانى از اين سخن گذشت ، تا اينكه در دوران خلافت معاويه زياد بن ابيه والى كوفه شد ، پس ( جويريه را گرفت و ) دست و پاى او را بريد و بدرخت خرماى ابن معكبر بدار كشيدند و چون درخت خرماى بلندى بود تن جويريه در زير آن قرار گرفت .
و از آن جمله است نيز آنچه دانشمندان روايت كردهاند كه ميثم تمار بندهء زنى از طايفهء بنى اسد بود ، پس امير المؤمنين عليه السّلام او را از آن زن خريد و آزادش كرده به او فرمود : نامت چيست ؟ عرضكرد :
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 323
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٢٣