پس ( در آن هنگام كه عثمان كشته شد ) چيزى مرا برنج و هراس از مردم نيفكند جز اينكه ديدم ايشان گروه گروه ( و دسته دسته پشت سر هم ) مانند موى گردن كفتار بسوى من هجوم آوردند و از من در خواست كردند كه با ايشان بيعت كنم ، و چنان از هر سو بسرم ريختند كه هر آينه حسن و حسين زير دست و پا رفتند ، و دو طرف جامه و رداى من پاره شد ، و چون به كار خلافت قيام كردم گروهى ( مانند طلحه و زبير ) پيمان بشكستند ، و گروهى ديگر ( چون خوارج نهروان ) از دين بيرون رفتند ، و دستهء ديگر ( مانند معاويه و همدستانش ) ستم كردند ، گويا اينان نشنيدهاند كه خداى تعالى فرمايد : « اين خانهء آخرت را قرار دهيم براى آنان كه نجويند برترى در زمين و نه تبهكارى و سرانجام نيك از آن پرهيزكاران است » ( سورهء قصص آيهء 83 ) ؟ چرا به خدا سوگند اين آيه را شنيده و بذهن خود سپردهاند لكن دنياى اينان در چشمانشان آراسته شده و زيورش آنان را فريفته است .
آگاه باشيد سوگند بدان خدائى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد اگر آن گروه ( بسيار نزد من ) حاضر نميشدند ، و با بودن ياور ، حجت ( در آن روز بر من ) تمام نشده بود ، و ( اگر نبود ) آن پيمانى كه خداوند از زمامداران گرفته باينكه تن بسيرى ستمكار و گرسنگى ستمديده ندهند هر آينه مهار ( شتر ) خلافت را بكوهانش ميافكندم ، و هر آينه آب ميدادم پايان آن را بجام آغاز آن ( يعنى چنانچه پيش از آن در زمان آن سه خليفه غاصب آن را رها كرده و وانهادم ، پس از ايشان نيز كنار رفته مردم را به حال سرگردانى و گمراهى خود واميگذاشتم ) و همانا مىفهميدند كه اين دنياى ( بىارزش ) ايشان پيش من بىارزشتر است از عطسهء بز ماده ( يعنى دنيا از آب بينى اين حيوان در نظر من پستتر است ) ابن عباس گويد : پس ( در اين هنگام ) مردى از دهات عراق برخاست و نامهاى بدست آن جناب داد و ( با اين عمل ) سخن آن حضرت را بريد ، ابن عباس گويد : من در زندگى بر چيزى افسوس نخوردم و از پيش آمدى اندوهگين نشدم به اين اندازه كه از بريده شدن سخن امير المؤمنين عليه السّلام افسوس خورده و اندوهگين شدم ، پس چون از خواندن
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 286
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٨٦