تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
آورد آنچه را از بيت المال مسلمانان كه من او را امين بر آن ساختم و آن را بسوى معاويه بار كرد ، و ديگرى آن را بخانهء خود بار كرد ( و به اين كار ) احكام قرآن را ناديده گرفته بدان سهل انگارى كرد ، و بر خداى رحمان دليرى نمود ، تا بدان جا كه من اگر يكى از شما را به بند تازيانه‌اى امين ساختم بدان خيانت كرد و براستى مرا خسته كرديد ! سپس دست بسوى آسمان برداشت و گفت : بار خدايا من از زندگى ميان اين مردم خسته شدم و از هر آرزوئى ملول گشته بستوه آمدم ، پس مرگ مرا آماده ساز تا از اينان آسوده شوم و اينان نيز از من آسوده شوند ، و هرگز پس از من رستگار نشوند .

[ فصل ( 45 ) سخنان آن حضرت در باره پيمان‌شكنى معاويه ]

و از سخنان آن حضرت عليه السّلام است در جاى ديگر كه فرمايد : اى گروه مردم من شما را وادار بكوچ كردن براى پيكار با اين مردم كنم و شما كوچ نميكنيد ، و سخن خود را بشما گوشزد كردم و شما پاسخ نداديد ، و شما را نصيحت كردم و نپذيرفتيد ، مردمانى هستيد حاضر ولى چون اشخاص پنهانيد ( يعنى در حضور من هستيد و سخنان مرا شنيده مرا مشاهده ميكنيد ، ولى در نشنيدن و نپذيرفتن مانند كسانى هستيد كه نزد من نيستند و سخنان مرا نشنوند ) حكمت را بر شما بخوانم ولى شما از آن روگردانيد ، و با بيان رسا شما را موعظه كنم و شما از آن بيزار و متنفريد ، گويا شما ( چنانچه خداى تعالى فرمايد ) : خرانى هستيد رمنده كه گريزند از شير ژيان ، و شما را بپيكار با ستمكاران برانگيزم و هنوز سخنم بپايان نرسيده مىبينم به اين سو و آن سو پراكنده شويد ، و بانجمنهاى خويش بازگرديد ، و حلقه وار گرد هم چهار زانو بنشينيد ، و مثلها بزنيد و اشعار بخوانيد ، و اخبار را جستجو كنيد ، ( يعنى بسخنان من هيچ توجهى نداريد و آنها را نشنيده انگاشته