با مثال و اشعار و اخبار سرگرم شويد ) تا گاهى كك از هم جدا شويد از اشعار پرسش كنيد ( و اين بخاطر ) آن نادانى شما است كه دانائى در آن نيست ، و سرگرمى است كه پارسائى ندارد ، و درنگ كردنى است كه ترس در آن نيست ، جنگ و آمادگى آن را از ياد بردهايد ، از اين رو دلهاى شما از آن آسوده گشته و و آنها را به بهانهها و سخنهاى ياوه سرگرم ساختهايد ، پس عجيب است و همهء تعجب من اينجا است و چگونه تعجب نكنم از اينكه مردمى بر باطل خود گرد آمده ولى شما از حق خود كوتاهى كرده آن را واگذاريد ( و پراكنده شويد ) اى مردم كوفه شما مانند زنى هستيد كه آبستن شده و سپس بچه را بيندازد ، و شوهرش بميرد ، و بيوگى آن زن طول كشد ، و بيگانهترين و دورترين اشخاص ارث او را ببرد ( برخى گويند وجه تشبيه آن حضرت عليه السّلام مردم كوفه را بچنين زنى به اين طريق است كه تشبيه فرموده است آمادگى ايشان و تلاش و كوشششان را براى پيروزى در جنگ صفين بزنى كه آبستن شده و دوران مدت آبستنى را گذرانده و تا زمان زائيدن آن را برداشته و چون نزديك زائيدن و بثمر رسيدن زحمات او شود آن را بيندازد ، چنانچه مردم كوفه آن همه رنج و تلاش را كردند و چون نزديك به پيروزى كامل و شكست قطعى دشمن شد با نيرنگ معاويه و عمرو عاص و قرآن به نيزه كردن دست از جنگ كشيدند ، و اين قسمت را حضرت عليه السّلام بانداختن بچه و مردن شوهر تشبيه فرموده ، و دوران صلح و خوددارى از جنگ را به زمان بيوگى آن زن تشبيه فرموده ، و غارت و چپاول اموالشان را بميراث بردن دورترين اشخاص مشابه ساخته ، و برخى گفتهاند حضرت عليه السّلام از دست دادن شوهر را به تن دادن ايشان بحكمين و بدون پيشوا فرض كردن آنان تشبيه فرموده ) سوگند بدان كه دانه را شكافت و انسان را آفريد همانا از دنبال شما همان يك چشم تيره بخت ( گويند مقصود آن حضرت حجاج بن يوسف ثقفى است ) همان كسى كه ( روزگارش ) جهنم دنيا است ، نه كسى را بجاى گذارد و نه فرو نهد ، و پس از او آن مرد گزندهء درنده ، و گردآورندهء نگهدارنده است ( كه هر چه بدست آورد انباشته كند و از دادن آن به بينوايان و مستمندان بخل ورزد ، و گويند اشاره بهشام بن عبد الملك است كه در ميان بنى اميه بجمع مال و بخلورزى مشهور است ) سپس فرمانروائى شما را گروه ديگرى از بنى اميه به ارث خواهند برد كه آخرين ايشان مهربانتر از اولين آنان نيست ( يعنى همه در ستمگرى يكسانند ) جز يكتن از ايشان ( كه گويند مقصود حضرت عليه السّلام از اين يك مرد عمر بن عبد العزيز است ) و اين جريان بلا و
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 274
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٧٤