تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
شما طلحة و زبير آزادانه بدون هيچ ناچارى با من بيعت كردند ، سپس چيزى درنگ نكردند كه از من اجازه ( رفتن به مكه و بجا آوردن ) عمره خواستند . و خدا ميداند كه اينان ( قصد عمره نداشته و ) ارادهء پيمان‌شكنى داشتند ، پس دوباره پيمان خود را در اطاعت نمودن و فرمان بردارى از خود تازه كردم و ( از ايشان پيمان گرفتم كه فتنه راست نكنند و ) براى امت موجبات نابودى و بلا باديد نيارند ، و آن دو با من ( چنين ) پيمانى بستند ، و سپس با من وفا نكردند و بيعت مرا شكسته پيمان خود را بهم زدند ، شگفت است از ايشان كه در برابر ابو بكر و عمر رام شدند ( و فرمان بردار گشتند ) ولى با من بمخالفت برخاستند در صورتى كه من كمتر از آن دو مرد نيستم و اگر بخواهم بگويم ميگويم ، بار خدايا تو در آنچه اينان در حق من انجام دادند و كار مرا كوچك پنداشتند حكم فرما ، و مرا بر ايشان پيروز گردان .

[ فصل ( 17 ) در باره بيعت‌شكنى طلحه و زبير ]

و در جاى ديگر آن حضرت عليه السّلام در اين باره پس از حمد و ثناى پروردگار فرمايد : همانا خداى تعالى چون جان پيغمبرش ( ص ) را گرفت ما گفتيم : خاندان و خويشان وارث بران و نزديكان پيغمبر ( ص ) و سزاوارترين مردمان با او ما هستيم و از اين رو كسى با ما در بارهء حق و فرمانروائى او ستيزه نكنند ، در اين احوال بوديم كه منافقان رفتند و فرمانروائى پيغمبران را از ما گرفته به ديگرى سپردند ، پس به خدا سوگند براى اين كار چشمان و دلهاى ما با هم گريست ، و سينه‌ها تنگ و خراشيده شد و جانهاى ما بلب آمد ، و به خدا سوگند اگر ترس اين نبود كه جدائى ميان مسلمانان افتد ( و خوف نداشتم از اينكه ) بيشتر مردم بكفر باز گردند و دين بر گردد ، هر آينه ما تا آنجا كه نيرو داشتيم اين وضع را تغيير ميداديم ( و نميگذارديم به اين