تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
هستم ، عرض كردم سبحان اللَّه به خدا سوگند شما براستى بردبارى ! فرمود : چه بكنم ؟ عرضكردم : در ميان مردم بپاخيز و آنان را بسوى خويشتن بخوان ، و آگاهشان كن كه همانا تو خود سزاوارترين مردمان به پيغمبر ( ص ) هستى و بفضيلت و پيشى ( در اسلام ) از ديگران شايسته‌تر هستى و از ايشان يارى و مدد بخواه براى ( از ميان بردن ) اينان كه از كنار تود بيكسو شده‌اند ، پس اگر ده تن از ميان صد تن از آنان پاسخت دهند ( و سخنت را بپذيرند ) با آن ده تن بر آن صد تن سخت توانى گرفت . پس اگر به تو گرويدند كار بر وفق و مراد و دلخواه تو انجام خواهد شد ، و اگر سرباز زنند ( و فرمانبر نشوند ) با آنان بجنگى ، پس اگر بر آنها پيروز شدى اين همان فرمانروائى و سلطنتى است كه خداوند به پيغمبرش ( ص ) داده و تو بدان سزاوارتر از ايشان هستى ، و اگر در راه رسيدن بدان كشته شدى شهيد كشته‌شده‌اى ، و در پيشگاه خداوند معذور خواهى بود و به ارث بردن از رسول خدا ( ص ) در اين باره سزاوارترى ؟ فرمود : اى جندب آيا چنين مىبينى ( و بنظرت ميرسد ) كه از هر صد نفر ده نفر با من بيعت كنند ؟ گفتم : آرى آن را اميد دارم ، فرمود : ولى من چنين اميدى ندارم بلكه اميد ندارم كه از هر صد نفر دو نفر با من بيعت كنند و اكنون تو را آگاه كنم كه اين نااميدى من از كجا است ، جز اين نيست كه مردم قريش را مىنگرند ، قريش هم با خود ميگويند : همانا آل محمد ( ص ) و خاندان آن حضرت خود را برتر از مردمان ديگر ميدانند ، و خود را زمامدار ميدانند نه قريش را ، و ( از اين رو ) اگر خاندان محمد ( ص ) زمامدار شوند اين سلطنت و دولت براى هميشه در اين خاندان خواهد ماند و به كسى ديگر نخواهد رسيد ، و اما تا زمانى كه در ميان ديگران باشد دست بدست ميان شما ميگردد ، ( از اين رو ) قريش تا بتوانند بدلخواه خود اين دولت و سلطنت را بما نخواهند سپرد ، ( جندب ) گويد : به او عرضكردم : آيا مردم را از اين سخن شما آگاه نكنم تا ايشان را بسوى تو بخوانم ؟ به من فرمود : اى جندب اكنون زمان آن نرسيده ، گويد :