تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨

[ فصل ( 16 ) در باره بيعت‌شكنى طلحه و زبير ]

و از سخنان آن حضرت عليه السّلام است آنگاه كه طلحة و زبير بيعت او را شكستند و بسوى مكه رهسپار شدند تا عايشه را بر آن حضرت بشورانند و بمخالفت با آن حضرت او را همراه خود سازند و اين سخن را دانشمندان از آن حضرت نقل كرده‌اند كه پس از حمد و ثناى پروردگار فرمود : پس همانا خداوند محمد ( ص ) را بسوى همهء مردم بر انگيخت و او را براى همهء جهانيان رحمت قرار داد ، پس آن حضرت بدان چه مأمور شده بود بيان فرمود ، و پيام پروردگارش را ( بمردم ) رسانيد ، و خداوند بوسيلهء او ( آن اوضاع ) از هم گسيخته را منظم ساخت ، و ( آن مردم ) پراكنده را گرد آورد ، و بوسيلهء او راهها را امنيت بخشيد ، و خونها را نگهدارى كرد ، و بسبب او ميان كينه‌توزان و دشمنان و آتش‌هاى افروخته از حقد و كينه ، و عداوتهاى پا بر جاى در دلها طرح دوستى و الفت افكند ، سپس جانش را گرفت در حالى كه ( كردارش ) پسنديدهء ( او ) بود و در بارهء سرانجام آنچه رساندن ( احكام ) به آن ميانجاميد كوتاهى نفرموده بود ، و آنچه كوتاهى در رساندن آن بخاطر ميانه روى بود پيرامون آن نگشت و آن را نرساند ، و پس از آن حضرت شد آنچه شد از ستيزه و كشمكش در بارهء زمامدارى و فرمانروائى ، و ابو بكر زمام دار شد ، و پس از او عمر ، و سپس عثمان و چون سرانجام كار عثمان بدان جا كه ميدانيد انجاميد نزد من آمديد و گفتيد : با ما بيعت كن ، من گفتم : نميكنم ، گفتيد : چرا ( بايد بكنى ) من گفتم : نه ، و دستم را بستم ، شما آن را بازكرديد ، من باز كشيدم شما بسوى خود كشيديد ، و چنان بر سر من ( براى بيعت كردن ) ريختيد مانند شتران بسيار تشنهء كه بگودالهاى آب رسند بدانسان كه من گمان كردم كشندهء من هستيد و همانا بعضى از شما در پيش من كشندهء برخ ديگر است ، پس من دست خود باز كردم و شما از روى اختيار ( و با كمال آزادى ) با من بيعت كرديد ، و در پيشاپيش