تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
پس از اين جريان من بعراق بازگشتم ، و هر گاه چيزى از فضائل آن حضرت عليه السّلام و مناقب و حقوق او براى مردم بيان ميكردم آنها مرا باز ميداشتند و از خود ميراندند تا اينكه جريان ( من و بيان كردن فضائل آن حضرت ) به گوش وليد بن عقبه كه در آن روزها از طرف عثمان فرماندار كوفه بود رسيد ، او كسى بسوى من فرستاد و مرا بزندان انداخت ، تا اينكه در بارهء من پيش او ( بوساطت ) رفتند ، و او مرا آزاد كرد .

[ فصل ( 15 ) سخنان آن حضرت در باره متخلفين از بيعت با او ]

و از سخنان آن حضرت عليه السّلام است آنگاه كه گروهى از بيعت با او سرباز زدند مانند عبد اللَّه پسر عمر بن خطاب ، و سعد وقاص ، و محمد بن مسلمة ، و حسان بن ثابت ( شاعر معروف ) و اسامة بن زيد ، و اين سخن را شعبى روايت كرده گفت : آنگاه كه سعد و كسان ديگرى كه نام برديم از بيعت با امير المؤمنين عليه السّلام سرباز زدند و خود را بيكسو كشيدند ( على عليه السّلام در ميان مردم بپاخاسته ) حمد و ثناى پروردگار را بجاى آورد سپس فرمود : اى گروه مردم شما با من بيعت كرديد بر آنچه با مردمان پيش از من بيعت نموديد ، و البته تا مردم با كسى بيعت نكرده‌اند اختياردار و آزادند ، و چون بيعت كردند اختيارى ندارند ، و همانا بر زمامدار و پيشواى مردم است كه استقامت داشته باشد ، و بر مردم فرمانبر است كه بفرمانش گردن نهند ، و اين بيعتى است عمومى كه هر كس از آن سرباز زند از دين اسلام سرباز زده ، و راه ديگرى جز راه مسلمانان پيموده است ، و اين بيعت شما با من بيعت ناگهانى و بدون تأمل نبوده ، و كار من و شما يكى نيست ، من شما را براى خدا ميخواهم ( نه براى دنيا ) ولى شما مرا براى خود ميخواهيد ، و به خدا سوگند هر آينه رأى خود را براى دشمن خالص گردانم ، و ستمديده را انصاف دهم ، و از جانب سعد ، و مسلمة و اسامة ، و عبد اللَّه ، و حسان چيزهائى به من رسيده كه آن را خوش ندارم و حق در ميان من و ايشان حاكم است .