تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
دستور داد قدرى از آن را كندند و به دو تن از ياران خويش فرمود : آن را بچشيد و از دهان بيرون افكنيد ، آن را چشيدند ديدند سفيدهء تخم مرغ است ، حضرت فرمود : آن جوان را آزاد كردند و آن زن را بخاطر آن تهمت و ادعاى باطلى كه كرده بود تازيانه زدند . و حسن بن محبوب ( بسندش ) از ابن أبى ليلى حديث كند كه أمير المؤمنين عليه السّلام در جريانى چنان داورى كرد كه بيسابقه بود ، و جريان از اين قرار بود كه دو نفر مرد در سفرى با هم همسفر شدند و براى خوردن چاشت در جايى كنار يك ديگر نشستند ، پس يكى از آن دو پنج گردهء نان از سفرهء خود بيرون آورد و ديگرى سه تا ، پس در آن هنگام مرد ديگرى ( ره گذر ) برايشان گذشت آن دو به آن رهگذر گفتند : بفرما بناهار ؟ ! او نيز بنشست و با آن دو از آن نانها خوردند ، چون سير شد هشت درهم پيش آن دو انداخت و گفت : اين بجاى آنچه من از چاشت شما خوردم ، آن دو مرد بر سر آن هشت درهم با يك ديگر كشمكش و نزاع كردند ، آنكه سه نان داده بود ميگفت : اين هشت درهم بايد دو نصف شود نيمى از آن ( كه چهار درهم است ) مال من است ، و نيم ديگر از آن تو است ، و آنكه پنج نان گذارده بود ميگفت : پنج درهم مال من و سه درهم مال تو است اين كشمكش را بنزد على عليه السّلام آوردند و داستان خويش را به آن حضرت عليه السّلام عرض كردند ، حضرت عليه السّلام فرمود : كشمكش و نزاع در اين باره از پستى است و ستيزه‌جوئى در آن نكو نيست ، و سازش بهتر است ؟ آنكه سه نان داده بود گفت : من بجز آنچه حكم واقع و حقيقت داورى است تن ندهم و به هيچ وجه حاضر بسازش نيستم ، حضرت فرمود : اگر بسازش حاضر نشوى و بجز آنچه حقيقت حكم در اين باره است تن ندهى تو از اين هشت درهم تنها يك درهم بهره‌ات مىباشد و هفت درهم ديگر بهرهء رفيق تو خواهد بود ؟ گفت : سبحان اللَّه چگونه مىشود ؟ حضرت عليه السّلام فرمود : اكنون تو را آگاه كنم ، آيا تو سه گردهء نان نداشتى ؟ عرض كرد : چرا ، فرمود : رفيقت پنج گرده نداشت ؟ عرضكرد : چرا ،