تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
سال ، عبيد اللَّه همه را نوشت ، فرمود : بچه بيمارى و مرضى مرد ؟ گفت بفلان بيمارى ، فرمود : در چه جايى مرد ؟ گفت : در فلان جا ، فرمود : چه كسى او را غسل داده و كفن كرد ؟ گفت فلان كس ، فرمود : بچه چيز او را كفن كرديد ؟ گفت بفلان چيز ، فرمود كه بر او نماز خواند ؟ گفت : فلان كس ، و عبيد اللَّه بن أبى رافع همهء آنچه گفت و شنود ميشد همه را نوشت ، چون اقرار او بپايان رسيد على عليه السّلام ( با صداى بلند ) فرمود : اللَّه اكبر چنانچه اهل مسجد صداى او را شنيدند ، سپس دستور فرمود آن مرد را بجاى خود بازگردانند و ديگرى را از ايشان بياورند ، چون آن ديگرى را آوردند حضرت پرسش‌هائى كه از مرد پيشين فرموده بود از او كرد و او تمام پرسشها را بر خلاف آن مرد پيشين پاسخ داد ، و عبيد اللَّه بن أبى رافع همه را نوشت ، چون از پرسش آن مرد فارغ شد فرمود : اللَّه اكبر چنانچه اهل مسجد صداى آن حضرت را شنيدند ، سپس دستور فرمود : آن دو مرد را بسوى زندان ببرند و درب زندان نگاهشان دارند آنگاه مرد سوم را پيش خواند و از آنچه از آن دو مرد پرسيده بود پرسش كرد او بر خلاف گفتهء آن دو پاسخ داد ، پاسخهاى او را نيز يادداشت فرمود و بآواز بلند اللَّه اكبر گفت ، و دستور داد او را نيز بنزد دو رفيقش ببرند ، آنگاه مرد چهارم را خواست آن مرد در پاسخ دادن دچار لكنت زبان شد و سخنان پريشانى گفت ، پس آن حضرت عليه السّلام او را پند داده بترسانيد ، پس آن مرد اعتراف كرد كه او و رفيقانش آن مرد را كشته و مال او را برداشته و در فلانجا نزديك كوفه در زير خاك پنهان كرده‌اند ، پس امير المؤمنين عليه السّلام تكبير گفته دستور داد او را نيز بزندان ببرند ، و ديگرى را پيش خوانده به او فرمود : تو پندارى كه اين مرد بمرگ طبيعى از دنيا رفته در صورتى كه تو او را كشته‌اى ؟ يا راست بگو يا تو را به سختى عقوبت كنم
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 208 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى