تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
آبستن بودم ، پس آن گروه از سفر بازگشتند و شوهرم با آنان نبود ، از ايشان پرسيدم شوهر من چه شد ؟ گفتند : مرد ، پرسيدم : مال و دارائيش چه شد ؟ گفتند : دارائى و ثروتى از خود بجاى نگذاشت ، بايشان گفتم : وصيت و سفارشى بشما نكرد ؟ گفتند : چرا گمان داشت كه تو آبستن هستى و گفت : اگر پسر يا دخترى زائيدى نامش را « مات الدين » بگذار ، و من دوست نداشتم بر خلاف وصيت او عمل كرده باشم و بر طبق وصيت او نام اين پسر را « مات الدين » گذاردم ، داود عليه السّلام به آن زن فرمود : آن گروه را ميشناسى ؟ گفت : آرى ، فرمود : با اين مردمان كه همراه من هستند بدر خانه ايشان برو و آنها را از منزلهاى خود بيرون آر ، و چون آن گروه پيش داود عليه السّلام حاضر شدند اين گونه ( كه ديدى ) در بارهء ايشان داورى كرد ، و خون آن مرد به گردن آنان ثابت شد ( و اقرار كردند كه آن مرد را كشته و مالش را برده‌اند ) پس داود عليه السّلام مال را از آنها بازگرفت و به آن زن فرمود : اكنون نام پسرت را « عاش الدين » بگذار ( يعنى دين زنده شد ) . و روايت كرده‌اند كه زنى گرفتار عشق جوانى شد و هر چه آن جوان را به خود خواند ( و از او در خواست كرد كه با او نزديكى كرده از او كامياب شود ) جوان نپذيرفت ( و دامن پاك خود را آلوده نكرد ) پس آن زن برفت و تخم مرغى برداشته سفيدهء آن را بجامهء خود ريخت و بآنجوان چسبيده او را پيش امير المؤمنين عليه السّلام برد و گفت : اين جوان با من درآميخت و مرا رسوا كرده آنگاه جامهء خود را بدست گرفته ، سفيده را نشان داد و گفت اين نطفهء او است كه بر جامه‌ام ريخته ، آن جوان نيز ميگريست و ميگفت : من چنين كارى كه اين زن ميگويد نكرده‌ام ، و سوگند مىخورد ، امير المؤمنين عليه السّلام بقنبر فرمود : دستور ده كسى مقدارى آب گرم كند و چون خوب داغ شد آب را پيش من بياور ، پس آن آب داغ را براى حضرت عليه السّلام آوردند حضرت فرمود : آب را بجامهء آن زن ريختند در نتيجه سفيدهء تخم مرغ بسته شد حضرت