تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
ورزيد مگر اينكه من خود را در اختيار او گذارم ، من از اين كار سرباز زدم ( و بتشنگى تن دادم ) تا آنگاه كه نزديك بود ( از تشنگى ) بميرم بناچار به آنچه او ميخواست تن دادم ( و او با من نزديك شد ) امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اللَّه اكبر ( و اين آيه را خواند ) « پس اگر كسى ناچار شود نه ستم‌كننده باشد و نه تجاوزكننده گناهى بر او نيست » ( سورهء بقره آيهء 173 ) عمر كه اين را شنيد آن زن را رها كرد .

[ فصل ( 60 ) همدست‌شدن عجم براى نابودى اعراب و اضطراب عمر از شنيدن اين خبر و راهنمائى امير المؤمنين ع او را در اين باره ]

و از داستانهائى كه ( در زمان عمر پيش آمد و ) امير المؤمنين عليه السّلام با ( دور انديشى و ) درست رأيى خود مردم را به آنچه خير و صلاحشان بود راهنمائى فرمود ، و با آگاه ساختن ايشان از راه جلوگيرى آن پيش آمد از جريانى كه نزديك بود بسيه روزى مسلمانان پيش آيد جلوگيرى فرمود ، داستانى است كه شبابة بن سوار از أبى بكر هذلى حديث كند كه گفت : شنيدم برخى از دانشمندان ما ميگفتند : عجمها و پارسيان : اهل شهرهاى : همدان ، رى ، اصفهان ، قومس ، ( مقصود شهرهاى دامغان و سمنان و آن ناحيه است چنانچه در قاموس و معجم البلدان گويد ) و نهاوند به يكديگر نامه نوشته و بشهرهاى مزبور فرستادند كه پادشاه عرب كه دين و كتاب بر ايشان آورده بود از ميان رفت و مقصودشان پيغمبر ( ص ) بود ، و پس از او مردى بر آنان پادشاهى كرد كه دوران پادشاهيش اندك زمانى بيش نبود و او نيز هلاك شد و مقصودشان ابو بكر بود ، و پس از او مردى بجايش آمده كه عمرش بدرازا كشيده تا آنجا كه دست درازى بشما كرده و لشكريانش در شهرهايتان ميجنگند و مقصودشان عمر بن خطاب بود ، و اين مرد از شما دست بردار نيست تا اينكه هر كه از لشكريانش در شهرهاى شما است آنان را بيرون برانيد ، و خود بسوى شهرهاى او برويد و با آنان بجنگيد ( و بالاخره او را سر جايش بنشانيد ) پس بر اين پيشنهاد هم عهد و پيمان شده و تصميم بر اين كار
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 198 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى