تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
سنگسار كنند ، امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : گيرم كه تو بر اين زن تسلط دارى ( كه بواسطهء زنا سنگسارش كنى ) پس چه تسلطى بر آن كودكى كه در شكم او است دارى ؟ در صورتى كه خداى تعالى فرمايد : « و بر ندارد گنه بارى بار ديگرى را » ( سورهء فاطر آيهء 18 ) پس عمر گفت : زنده نباشم براى هيچ امر دشوارى كه ابو الحسن ( على عليه السّلام ) در آن نباشد . سپس گفت : پس با او چه بكنم ؟ فرمود : او را نگهدار تا بزايد ، و چون زائيد و براى سرپرستى فرزندش كسى را پيدا كرد آنگاه او را حد بزن ، با اين دستور اندوه عمر در بارهء آن زن بر طرف شد ، و در جارى ساختن حكم بر آن زن بفرمان امير المؤمنين عليه السّلام گردن نهاد . و روايت شده كه عمر زنى را كه مردان پيش او ميرفتند و گفتگو ميكردند احضار كرد ، فرستادگان عمر كه براى ابلاغ دستور احضار پيش او آمدند ، آن زن ترسيد و هراسناك با فرستادگان عمر بيرون رفت و ( چون آن زن باردار بود در اثر اين ترس و هراس در بين راه ) بچه انداخت و ساقط كرده و آن بچه به زمين افتاده آوازى داد و سپس مرد ، اين خبر به گوش عمر رسيده ياران پيغمبر ( ص ) را گرد آورد و از حكم اين جريان و پول خون آن بچه پرسيد ، همگى بيك زبان گفتند : تو ارادهء ادب كردن اين زن را داشتهء و جز خير و نيكى مقصود ديگرى نداشته‌اى ، و بنا بر اين چيزى بر تو نيست ، امير المؤمنين عليه السّلام كه در انجمن بود در اين باره هيچ سخن نميفرمود و خاموش نشسته بود ، عمر گفت : اى ابا الحسن شما در اين باره چه دارى ( و چه فرمائى ) ؟ فرمود : آنچه گفتند شنيدى ، گفت : نزد شما چيست و شما چه ميفرمائى ؟ فرمود : اينان گفتند آنچه شنيدى ، گفت : سوگندت مىدهم كه آنچه شما دانى در اين باره بفرمائى ؟ فرمود : اگر اين گروه ( اين حكمى كه كردند ) براى نزديك شدن و تقرب به تو بود كه به تو خيانت كردند ، و اگر از پيش خود گفتند در حكم خدا كوتاهى كردند ، و حكم اين مسأله اين است كه ديه و پول خون اين طفل كه از روى خطاء كشته شده بر تو است ، زيرا كشته شدن اين طفل از روى خطاء بواسطهء تو بوده