تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
و از حسن روايت شده كه گفت : زنى نزد عمر آوردند كه شش ماهه بچهء زائيده بود ، عمر خواست او را سنگسار كند امير المؤمنين عليه السّلام به او فرمود : اگر اين زن بوسيلهء كتاب خدا ( قرآن ) با تو برهانجوئى كند بر تو پيروز شود ( يعنى ممكن است بچه شوهر او باشد و اين زن زنا نكرده باشد زيرا از روى قرآن ميتوان اثبات كرد كه ممكن است بچه در شش ماهگى به دنيا بيايد ) خداى تعالى ( در بارهء همهء دوران باردارى زن تا زمان از شيرگرفتن بچه‌اش ) فرمايد : « و بارداريش و از شير گرفتنش سى ماه است » ( سورهء احقاف آيهء 15 ) و ( در بارهء همهء دوران شير دادن ) فرمايد : « و مادران شير دهند فرزندان خويش را دو سال كامل براى كسى كه بخواهد تمام كند شير دادن را » ( سورهء بقره آيهء 233 ) پس آنگاه كه زن دو سال تمام كودكش را شير داد ، ( از آن سو ) دوران باردارى و از شير گرفتن سى ماه باشد ( در نتيجه ) زمان باردارى شش ماه خواهد بود ( يعنى دو سال كه بيست و چهار ماه است از سى ماه كه كم شد باقيمانده شش ماه است كه دوران باردارى زن است ) عمر كه اين بيان را شنيد آن زن را رها كرده و اين حكم را در اسلام مقرر ساخت و اصحاب پيغمبر ( ص ) و آنان كه پس از ايشان آمدند ، و همچنين تا زمان ما به اين حكم رفتار كردند . و روايت شده كه گواهان در بارهء زنى گواهى دادند كه او را در برخى از آباديها و بلاد عرب ديده‌اند مردى كه شوهر او نبوده با او نزديك شده و با او زنا كرده است و آن زن شوهردار بود ، پس عمر دستور داد سنگسارش كنند ، زن گفت : بار خدايا تو ميدانى كه من گناهى نكرده‌ام ، عمر خشمناك شده گفت : ( گذشته از اينكه گناه كرده‌اى ) گواهان را هم بدروغ نسبت دهى ؟ امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اين زن را بياوريد و از او بپرسيد ( جريان چه بوده ) شايد در اين كار عذرى داشته است ؟ پس زن را آوردند و از حال او پرسيدند ؟ گفت : خاندان ما شتران چندى دارند كه من ( براى چراندن يا سفر ) با آن شتران از خانه بيرون رفتم و قدرى آب نيز با خود برداشتم و شتران شير نداشتند ، مردى نيز با من همراه شد و شترهاى او شير داشت ، پس آب من تمام شد و از آن مرد خواستم كه مرا سيراب كند ، او از سيراب كردن من امتناع