تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
گرفتند اين خبر به گوش مسلمانانى كه در كوفه بودند ( و نزديك بشهرهاى ايران بودند ) رسيد و آنها نيز جريان را بعمر بن خطاب اطلاع دادند . چون خبر به گوش عمر رسيد سخت هراسان شده به مسجد رسول خدا ( ص ) آمد و بر بالاى منبر رفته حمد و ثناى پروردگار را بجاى آورد سپس گفت : اى گروه مهاجر و انصار همانا شيطان لشكر خود را فراهم كرده و بشما رو آورده ميخواهد نور خدا را خاموش كند ، آگاه باشيد كه اهل همدان ، و اهل اصفهان ، و اهل رى ، و قومس و نهاوند كه هر كدام زبانى جداگانه و رنگ و آئينى مخصوص دارند هم پيمان شده كه برادران مسلمان شما را از شهرهاى خود برانند ، و خود نيز بدنبال آنان بسوى شما بيرون آيند و در شهرهايتان با شما بجنگند ، اكنون چه بايد كرد و مرا در اين باره راهنمائى كنيد و گزيده سخن گوئيد و بدرازا نكشانيد ( كه فرصت از دست بيرون رود ) و امروز روزى است كه روزها پشت سر دارد پس سخن بگوئيد طلحه پسر عبيد اللَّه ( طلحهء معروف ) برخاست - و او از سخنوران قريش بود - و پس از حمد و ثناى الهى گفت : اى امير المؤمنين پيش آمدهاى بسيار ترا آزموده كرده ، و روزگارهاى دراز تو را ورزيده ساخته ، و با ناگواريهاى بسيارى دست و پنجه نرم كرده‌اى ، و تجربيات و آزمايشها تو را پابرجا و استوار ساخته ، و تو خود فرخنده رأى و پيروزمندى ، فرمانروائى كرده‌اى و بدان دانا و آگاهى ، آزمايش هر چيزى كرده‌اى و بصلاح و فساد آن آشنائى ، و از پايان كارها و قضا و قدر الهى جز با نيك‌رأيى پرده برداشته نشود ، تو خود در اين جنگ حاضر شو و در اين باره تدبير كن ( اين سخنان را گفت ) و نشست ، عمر دوباره گفت : سخن بگوئيد ( و مرا راهنمائى كنيد ) پس عثمان بن عفان برخاسته و پس از حمد و ثناى الهى گفت : اى
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 199 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى