تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
كنند حرام خدا را حلال نشمارند ، پس قدامة را باز گردان و توبه‌اش ده اگر توبه كرد حد شراب خوار بر او جارى ساز ، و اگر توبه نكرد او را بكش زيرا كه از دين و ملت اسلام بيرون رفته ، عمر به خود آمد ( كه اشتباه كرده ) و قدامة نيز از اين جريان آگاه شده توبه كرد كه دست از اين كار باز دارد ، پس عمر او را نكشت ولى نمىدانست چگونه حد بر او جارى سازد پس بامير المؤمنين عليه السّلام عرضكرد : شما بفرمائيد چگونه حدى به او بزنيم ؟ فرمود : هشتاد تازيانه بر او بزن ، زيرا همانا شرابخوار چون شراب بخورد مست شود و چون مست شود هذيان و بيهوده گوئى كند ، و چون هذيان گويد دشنام دهد ، پس عمر هشتاد تازيانه بر او زد و بگفتار آن حضرت رفتار كرد . و روايت شده كه در زمان خلافت عمر مردى با زن ديوانهء زنا كرد ، و بيّنة ( گواهان ) بر زناى آن زن گواهى دادند ، عمر دستور داد آن زن را حد بزنند ، پس على عليه السّلام در حالى كه آن زن را مىبردند حد بزنند به آن زن برخورده پرسيد : زن ديوانهء كه از فلان طايفه بود چه كرده بود كه او را ميكشيدند و مىبردند ؟ به او عرض شد : كه مردى با او زنا كرده و گريخته ، و گواهان بر زناى آن زن گواهى داده‌اند و عمر دستور داده است كه او را حد بزنند ، فرمود : آن زن را بنزد عمر باز گردانيد و به او بگوئيد : مگر ندانستهء كه اين زن ديوانهء از فلان طايفه است ، و پيغمبر ( ص ) فرموده است : قلم تكليف از ديوانه برداشته شده است تا آنگاه كه بسلامت بازگردد ، اين زن عقل خود را از دست داده ( و از كردار او مؤاخذه نشود ) ؟ پس آن زن را بنزد عمر باز گرداندند و آنچه امير المؤمنين عليه السّلام فرموده بود به او گفتند ، عمر گفت : خدا در كار على گشايش دهد براستى نزديك بود با حد زدن بر اين زن هلاك گردم ، پس دستور داد حدش نزنند . و روايت شده كه زنى باردار و حامله را كه زنا داده بود بنزد عمر آوردند ، عمر دستور داد آن زن را