تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
به گردن آن ديگرى سوار شده ( از اين رو يكسوم پول خون به گردن خود او است ) . اين جريان به گوش رسول خدا ( ص ) رسيد آن داورى را امضاء فرموده و گواهى بدرستى آن داد . و از داوريهاى آن حضرت عليه السّلام اين بود كه ديوارى بر سر گروهى خراب شد و همهء آنان را كشت ، و در ميان اين گروه زنى كنيز ( زر خريد ) و زنى آزاد بود ، و آن زن آزاد فرزندى از شوهرش كه مانند او آزاد بود داشت ، و آن زن كنيز و زر خريد نيز فرزندى داشت كه از مردى كه مانند خود زر خريد و بنده بود ، و ( پس از اين جريان كه پيش آمد ) آن دو كودك بهمديگر اشتباه شدند ، و كودك آزاد از كودك بنده شناخته نميشد ، پس ميان آن دو قرعه زد ، و آنكه قرعه آزادى بنامش درآمد حكم بآزاديش كرد ، و آنكه قرعهء بندگى بنامش در آمد حكم ببندگيش فرمود ، سپس او را آزاد كرده و آن كودك آزاد را مولاى بر او قرار داد و در بارهء ارث بردنشان حكم فرمود كه مانند بندهء آزاد شده كه از مولاى آزادكنندهء خود ارث مىبرند اين دو اين گونه ارث برند ، پس رسول خدا ( ص ) اين داورى را امضاء و تصويب فرموده چنانچه داورىهاى پيشين او را كه بيان داشتيم امضاء و تصويب فرمود .

[ فصل ( 57 ) داستان كشتن گاوى الاغى را و قضاوت آن حضرت ]

و در حديث آمده كه دو مرد داورى بنزد رسول خدا ( ص ) بردند كه گاوى خرى را كشته است ، و يكى از آن دو مرد گفت : گاو اين مرد خر مرا كشته است ( آيا چيزى بر صاحب گاو هست و بايد قيمت خر را بپردازد يا نه ؟ ) رسول خدا ( ص ) فرمود : بنزد أبى بكر رويد و حكمش را از او بپرسيد ، پس آن دو بنزد أبى بكر آمده جريان را خود را به او گفتند ، ابو بكر گفت : چگونه پيغمبر ( ص ) را گذارده‌ايد و بنزد