تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
فرستد تا احكام دين را به آنان بياموزد و حلال را از حرام براى ايشان جدا كند ، و در ميان آنان به احكام قرآن حكم فرمايد أمير المؤمنين عليه السّلام عرضكرد : اى رسول خدا ( ص ) مرا بداورى و قضاوت گماردى در صورتى كه من جوانى هستم كه داناى بهمهء داوريها نيستم ؟ حضرت رسول ( ص ) به دو فرمود : نزديك من بيا ، على عليه السّلام نزديك رفت ، حضرت دست خود بسينهء او گذارد و گفت : بار خدايا دل على را راهنمائى نما ، و زبانش را پا بر جا فرما ، امير المؤمنين عليه السّلام گويد : پس از اين داستان ( و اين دعائى كه در بارهء من فرمود ) در هيچ داورى ميان دو نفر شك نكردم و دو دل نشدم ، چون آن حضرت در يمن منزل كرد ، و براى انجام مأموريتى كه رسول خدا ( ص ) او را فرستاد كه همان داورى و حكومت ميان مسلمانان بود آماده گشت دو مرد براى داورى نزد آن حضرت عليه السّلام آمدند ، و آن دو مرد هر دو كنيزكى را بشركت خريده بودند و هر كدام نيمى از آن كنيزك را بطور مساوى مالك بودند و در اثر نادانى هر دوى آنان در طهر واحد ( فاصلهء بين دو حيض ) با آن كنيزك نزديكى كرده بودند ، به گمان آنكه اين كار جايز است ، و اين بدان واسطه بود كه تازه مسلمان شده بودند و آشنائى آنان بدستورات اسلام بسيار اندك بود ، پس آن كنيزك حامله شد و پسرى زائيد ، آن دو مرد براى اينكه بدانند آيا پسر از آن كدام يك از آن دو است بنزد آن حضرت عليه السّلام رفتند ، حضرت بنام آن دو مرد روى آن پسر بچه قرعه زد و قرعه بنام يكى بيرون آمده آن پسر را به او داد ، و او را ناچار كرد كه اگر آن پسر بچه غلام و برده است نصف قيمت را بشريك خود بپردازد ، و فرمود : اگر ميدانستم كه شما دو نفر دانسته ( و با علم به حكم خدا ) اقدام كرده‌ايد ( و با اينكه ميدانستيد اين عمل حرام است انجام داده‌ايد ) شما را بجرم اين جنايت عقوبت بيشترى ميكردم ! اين جريان به گوش پيغمبر ( ص ) كه رسيد داورى على عليه السّلام را در اين باره امضاء فرموده و همان حكم را در اسلام مقرر داشت ، و فرمود : سپاس خداوندى را كه در ميان ما خاندان كسى را قرار داده كه بروش داود عليه السّلام حكم و داورى كند ، يعنى همچنان كه