تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
سلامة بود و گروهى ديگر از زنان ايشان اسير گشتند ، و أمير المؤمنين عليه السّلام از آنجا بسوى مدينه بازگشت و بجاى خود خالد بن سعيد را در ميان قبيلهء بنى زبيد نهاد تا زكاتهاى آنها را بگيرد ، و بهر كس از گريختگان كه بازگردد و اسلام آورد امان بدهد ، پس عمرو بن معديكرب بازگشت . و رخصت دخول از خالد بن سعيد گرفت و همين كه اجازه گرفته بر او وارد شد بدين اسلام بازگشت و در بارهء برگرداندن زن و فرزندان خود كه در ميان اسيران بودند با خالد سخن گفت ، خالد آنان را به او بخشيد ، و در آن هنگام كه عمرو بدر خانهء خالد بن سعيد ايستاده بود ( كه رخصت ورود بگيرد ) شترهائى را ديد كه در آنجا نحر كرده‌اند ، پس عمرو دست و پاى آن شتران را گرد آورده همه را با يك ضربت شمشيرى كه داشت قلم كرده بريد ، و آن شمشير را صمصامه ميگفتند ، و چون خالد بن سعيد زن و فرزندان او را به او بازگرداند ، عمرو نيز ( در عوض ) آن شمشير را بخالد بن سعيد بخشيد . و أمير المؤمنين عليه السّلام از ميان زنان اسير كنيزكى را به خود اختصاص داد . خالد بن وليد ( كه از بركنارى خود از فرماندهى لشكر ناراحت بود ، و از سرزنش و دستور نگهدارى آن حضرت گرفته خاطر شده بود ، و در پى فرصتى ميگشت كه خرده بر كارهاى أمير المؤمنين عليه السّلام بگيرد ) بريدهء اسلمى را بنزد پيغمبر ( ص ) فرستاد و به او گفت : جلوتر از سپاهيان بمدينه برو و آن حضرت را از كردار على آگاه كن و بگو : كه على از خمس كنيزكى را براى خود اختيار كرده و هر چه توانى پشت سر او بدگوئى كن ، بريدة بيامد تا بدر خانهء رسول خدا ( ص ) رسيد ، عمر او را ديدار كرد از جريان جنگ پرسيد و سبب اينكه او چرا جلوتر از ديگران به شهر مدينه آمده است ، پس بريده عمر را آگاه ساخت كه آمده تا در بارهء على نزد پيغمبر ( ص ) بدگوئى كند ، و جريان انتخاب آن كنيزك را از خمس براى خودش به گوش عمر رسانيد ، عمر گفت : بدنبال آن برو ، زيرا پيغمبر ( ص ) از اين كارى كه على كرده است بخاطر دخترش ( فاطمه ) خشمگين خواهد شد ( و با اين سخنان عمر