تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
من كه از چيزى نمىترسم ، فرمود : اى عمرو اين گونه نيست كه تو پندارى و گمان برى ، يك فرياد و بانگى بر مردم زده شود كه هيچ مردهء بجاى نماند جز اينكه زنده شود و هيچ زندهء نماند جز اينكه بميرد مگر آن كس كه خدا خواهد ، سپس بانك ديگرى بر ايشان زده شود كه هر كه مرده است زنده شود ، و همگى ( در عرصهء محشر ) صف كشند ، آسمان شكافته شود ، و زمين از هم بپاشد ، كوهها در هم فرو ريزند ، آتش باندازهء كوهها شراره زند ، در آن هنگام جان دارى بجاى نماند جز اينكه دلش از جا كنده شود ، و به ياد گناه خويش افتد ، و به خود سرگرم شود مگر آن كس كه خدا خواهد ، پس اى عمرو تو از كجا ( معناى اين هراس بزرگ را ) بدانى ؟ عمرو گفت : من داستان بزرگى مىشنوم ، و ( با همين سخنان ) مسلمان شده به خدا و رسولش ايمان آورد و گروهى از قبيلهء او نيز با او ايمان آوردند و بسوى قوم خويش بازگشتند سپس عمرو بن معدى كرب أبى بن عثعث خثعمى را ديدار كرده گريبانش را بگرفت و او را بنزد پيغمبر ( ص ) آورده عرضكرد : مرا يارى ده بر اين مرد تبهكارى كه پدر مرا كشته ( تا او را بجاى پدر بكشم ) ؟ رسول خدا ( ص ) فرمود : اسلام هر چه را در زمان جاهليت ( و پيش از اسلام ) رخ داده بهدر داده و ( پس اينكه كسى مسلمان شد از كارهاى گذشتهء او ) باز خواست نميشود ، عمرو كه اين را شنيد باز گشت و از دين اسلام رو گردان و مرتد شد ، و در راه كه بسوى قبيلهء خود ميرفت بگروهى از قبيلهء بنى حارث بن كعب دستبرد زده آنها را غارت كرد و بميان قبيلهء خود رفت ، ( اين خبر به گوش رسول خدا ( ص ) رسيد ( پس آن حضرت ( ص ) على بن ابى طالب عليه السّلام را طلبيد و او را بر مهاجرين فرمانروا و امير كرده و او را بسوى قبيلهء بنى زبيد ( كه
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 146 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى