همان قبيلهء عمرو بن معديكرب بود ) فرستاد و خالد بن وليد را با گروهى از اعراب فرستاد و به او دستور داد كه بسراغ قبيلهء جعفى روند .
( مترجم گويد : قبيله جعفى طائفهاى از سعد العشيرة هستند و چنانچه جوهرى گويد : عبيد اللَّه بن حر جعفى ، و همچنين جابر بن جعفى به اين قبيله منسوبند ) و پيغمبر ( ص ) دستور داد كه چون دو لشكر بهم رسند امير سپاه على بن ابى طالب عليه السّلام باشد ، پس أمير المؤمنين عليه السّلام روانه شد و خالد بن سعيد بن عاص را سردار پيشروان سپاه خويش فرمود ، و خالد بن وليد أبو موسى اشعرى را سردار پيشروان لشكر خود كرد ، اما قبيلهء جعفى همين كه آمدن لشكر اسلام را شنيدند دو گروه شدند ، گروهى بمملكت يمن رفتند ، و گروه ديگر بقبيلهء بنى زبيد پيوستند ( و در نتيجه مأموريت خالد بن وليد پايان يافت ) اين خبر به گوش أمير المؤمنين عليه السّلام رسيد نامهء بخالد نوشت كه هر جا نامهء من به تو رسيد همان جا بايست ، و ( نامه بخالد رسيد ولى ) خالد اعتنائى نكرده ( براهى كه ميرفت ادامه داد ) پس آن حضرت عليه السّلام بخالد بن سعيد بن عاص ( سردار پيشروان سپاه خود ) نامهء نوشت كه جلوى خالد بن وليد را بگير و او را نگهدار ( تا من برسم ) خالد بن سعيد سر راه خالد بن وليد را گرفته و او را بناچارى از رفتن جلوگيرى كرد ، أمير المؤمنين عليه السّلام بدانها رسيده خالد بن وليد را بر اين كار و سرپيچى كردنش سرزنش و ملامت فرموده سپس به راه افتاده تا اينكه در بيابانى بنام « كسر » ( كه از بيابانهاى يمن بود ) بقبيلهء بنى زبيد رسيد همين كه بنى زبيد آن حضرت را بديدند ( و از آمدنش مطلع گرديدند ) بعمرو بن معديكرب گفتند : اى ابا ثور ( لقب عمرو بن معديكرب بوده ) چگونه هستى آنگاه كه اين جوان قرشى تو را ديدار كند ، و از تو باج و خراج بگيرد ؟ گفت : اگر با من روبرو شد خواهد ديد ! ، ( راوى ) گويد : عمرو از ميان قبيلهء خود بيرون تاخت و فرياد زد : كيست كه بجنگ من آيد ؟ أمير المؤمنين عليه السّلام از جا برخاست ، پس خالد بن سعيد بپاخاسته عرضكرد : اى ابو الحسن پدر و مادرم بفدايت بگذار من بجنگ او بروم ، أمير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اگر ميدانى كه فرمانبردن از من ( كه امير و مهتر شمايم ) بر تو واجب است بجاى خود باش ( تا من خود بجنگش بروم ) خالد ايستاد و على عليه السّلام بميدان او آمد و چنان فريادى بر سر عمرو بزد كه عمرو ( تاب نياورده ) بگريخت ، برادر و برادرزادهاش كشته شدند ( و در نتيجهء قبيلهء بنى زبيد شكست خوردند ) وزن عمرو بن معديكرب كه نامش ركانة و دختر
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٤٧