را به دو عطا فرمود در آنجا كه ( دنبال اين آيات ) فرمايد : « خواستهات به تو داده شد » ( سورهء طه آيههاى 25 تا 36 ) و نيز خداى تعالى از زبان موسى عليه السّلام حكايت كند كه چنين گفت : « و گفت موسى ببرادرش هارون جانشين من باش در ميان قوم من و اصلاح كن و پيروى مكن از راه تبهكاران » ( سورهء اعراف آيه 142 ) پس چون رسول خدا ( ص ) على را نسبت به خود مانند هارون نسبت بموسى قرار داد براى او همهء آنچه ما شمرديم اثبات فرمود جز آنچه عرف هارون را مخصوص بدان داشته كه جريان برادرى بود ، و جز آنچه در لفظ حديث از آن استثناء شده كه منصب نبوت و پيغمبرى باشد .
و اين فضيلتى است كه هيچ يك از مردم با أمير المؤمنين عليه السّلام در آن فضيلت شريك نشد ، و نه همتراز او و نه نزديك به او گشت ، و اگر خداى عز و جل ميدانست كه پيغمبرش ( ص ) در اين جنگ نيازى به نبرد دارد ، يا احتياج بياور دارد ، هرگز به او رخصت نميداد على عليه السّلام را در مدينه بجاى خود نهد چنانچه گذشت ، بلكه ميدانست كه مصلحت در بجا نهادن او است ، و اينكه ماندن او در هجرتگاه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بجاى آن حضرت ( ص ) بهترين اعمال است ، و خداوند با اين جريان تدبير كار مردم و دين را فرموده ، و چنانچه شرح آن گذشت بدان منوال ترتيب كار را بداد .
[ فصل ( 44 ) رفتن على ع به جنگ عمرو بن معديكرب ]
و چون رسول خدا ( ص ) از تبوك بمدينه باز گشت عمرو بن معدى كرب ( كه از بزرگان عرب و دلاوران و شعراى ايشان بود ) نزد آن حضرت آمده و پيغمبر ( ص ) به او فرمود : اى عمرو اسلام اختيار كن تا خدا تو را از بيم و هراس بزرگ ايمن گرداند ، عرضكرد : اى محمد بيم و هراس بزرگ كدام است ؟