در آنچه از غنيمت بر آن حضرت ( ص ) حلال است و آن امتيازى كه در اين باره تنها به او داده شده آشكارا گرديد ، و نيز دوستى رسول خدا ( ص ) نسبت به او و برتريش براى بيخبران و نابخردان روشن گرديد ، و از پرهيز دادن بريدة و ديگران از كينهتوزى و دشمنى با على عليه السّلام و وادار كردنش بدوست داشتن او ، و باز گرداندن نيرنگهاى دشمنانش را به خود آنان اينها همه دليل است بر اينكه على عليه السّلام برترين مردمان است پيش خدا و رسولش ، و سزاوارترين مردمان است براى جانشينى پس از پيغمبر ( ص ) و مخصوصترين و برگزيدهترين آنان است در پيش او .
[ فصل ( 46 ) جنگ سلسلة و تدبير و شجاعت على ع ]
سپس داستان جنگ سلسله پيش آمد ( كه اجمالى از آن با ترجمهء برخى از اين گونه لغتها در فصل ( 62 ) گذشت بدان جا نيز مراجعه شود ) و جريان اين بود كه مرد عربى نزد پيغمبر ( ص ) آمده پيش روى آن حضرت زانو زده نشست ، و عرضكرد : آمدهام تا براى تو خير انديشى كنم ، فرمود : خير انديشى تو چيست ؟ عرضكرد : گروهى از عرب در وادى رمل انجمن كرده ، و مىخواهند در مدينه بشما شبيخون بزنند ، و آن عربها را براى آن حضرت توصيف كرد ، رسول خدا ( ص ) دستور فرمود : كه فرياد زنند و مردم را به مسجد بخوانند پس مسلمانان در مسجد آمدند ، رسول خدا بالاى منبر رفته حمد و سپاس خداى را بجا آورد سپس فرمود : اى گروه مردم اين دشمن خدا و دشمن شما است كه مىخواهد بشما شبيخون بزند ، پس كيست كه بجنگ آنان برود ( و آنان را باز گرداند ) ؟ گروهى از صفهنشينان ( آن كسانى كه از مكه بمدينه هجرت كرده بودند و منزل و مأوائى نداشتند و رسول خدا ( ص ) آنها را در مسجد در ايوانى جاى داده بود ، و به همين جهت نيز آنان را اصحاب صفه گويند ، و زندگى آنان نيز به سختى ميگذشت ) اينان برخاستند و عرضكردند : اى رسول خدا ما بنزد آنها ميرويم پس هر كه را خواهى فرمانده ما و امير بر ما كن ( تا