در بارهء پيغمبر ( ص ) كه گاهى او را ديوانه و گاهى شاعر و گاهى ساحر ميگفتند ، و گاهى نسبت جادوگرى به او ميدادند ، در صورتى كه خود آنان مىدانستند كه اين سخنان دروغ و بىاساس است و هيچ يك از آنچه ميگفتند در آن حضرت ( ص ) نبود ، و همچنين منافقين مدينه ميدانستند كه آنچه در بارهء أمير المؤمنين عليه السّلام گويند سخنانى ياوه و خلاف حقيقت است ، و ( ميدانستند كه ) رسول خدا ( ص ) نزديكترين مردمان بأمير المؤمنين عليه السّلام است ، و أمير المؤمنين نيز محبوبترين مردمان پيش او است و نيكبخترين ، و پربهرهترين ، و برترين مردمان نزد او است .
( بهر صورت ) چون ياوهسرائى منافقين گوشزد أمير المؤمنين عليه السّلام شد خواست تا دروغ آنها را آشكارا نموده كوس رسوائى آنان را بر سر كوى و بازار بزند ، پس خود را بپيغمبر ( ص ) رساند ، و عرضكرد : اى رسول خدا منافقين مدينه چنين پندارند كه شما بخاطر اينكه همراه بودن من براى شما گران بوده و خشمى كه بر من داشتهايد مرا بجاى خود در مدينه نهادهاى ؟ پيغمبر ( ص ) به او فرمود : برادر من بجاى خود باز گرد زيرا مدينه اصلاح نپذيرد جز ببودن من با تو ، زيرا تو جانشين منى در ميان خاندان و هجرتگاه و فاميل من ، آيا خوشنود نباشى اى على كه تو نسبت به من همانند هارون باشى نسبت بموسى جز اينكه پيغمبرى پس از من نيست ؟ ! .
و اين گفتار رسول خدا ( ص ) ( چند چيز را در بردارد و متضمن آنها است ) :
( 1 ) تصريح بامامت و پيشوائى او ( 2 ) برگزيدن او را به تنهائى از ميان مردمان براى جانشينى ( 3 ) اثبات فضيلتى براى آن حضرت كه هيچ كس را با او در فضيلت شريك نساخت ( 4 ) با اين سخن تمام آنچه براى هارون بود براى او ثابت كرد جز آنچه عرف مردم مخصوص هارون دانند كه او برادر ( تنى پدر و مادرى ) موسى بود ( و على عليه السّلام با پيغمبر ( ص ) اين گونه نبود ) و جز آنچه خود رسول خدا ( ص )
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٤٣