تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
من گفتم همان بود كه اگر خدا خواهد داخل آن خواهيد شد ، اما معين نكردم كه در همان سال يا سالهاى بعد ، و آخر كار ديديد كه در سال بعد به مسجد الحرام درآمديم ) . ( مترجم گويد : از اين حديث استفاده مىشود كه عمر ايمان واقعى بفرمايشات رسول خدا ( ص ) نداشت ، و باور نمىكرد كه آنچه آن حضرت ميفرمايد راست و درست است ، و سخنان پيامبر الهى را روى فهم كج و كوتاه خود تجزيه و تحليل ميكرد ، و با اين وضع نفاق باطنى و بىايمانى خود را آشكار نمود ، و حال چنين كسى روشن است ) . سپس از قلعه و حصار طائف نافع بن غيلان بن معتب با گروهى از طائفهء ثقيف بيرون ريختند ، أمير المؤمنين عليه السّلام او را دنبال كرده در دامنهء « وج » ( كه دهى است در اطراف طائف ) به او برخورد كرده ( جنگ ميان آن دو درگير شد ) على عليه السّلام او را كشت و مشركان ( كه همراه او بودند ) فرار كردند ، و از اين پيش آمد ترس و دهشتى در دل ديگران افتاد ، پس گروهى از ايشان از قلعه بيرون آمده خدمت پيغمبر ( ص ) شرفياب شده اسلام پذيرفتند ( و با اين جريان طائف نيز گشوده شد ) و رويهمرفته محاصرهء شهر طائف پيش از ده روز كشيد .

[ فصل ( 42 ) نتيجه فصل سابق ]

و اين جنگ نيز از جنگهائى بود كه خداى سبحان أمير المؤمنين عليه السّلام را بفضيلتهائى مخصوص ساخت تا او را از همهء مردمان جدا سازد ، و پيروزى اين جنگ نيز بدست تواناى او بود ، و پروردگار متعال آنان كه از قبيلهء خثعم كشته شدند بدست او كشت ، و در جريان راز گوئى با او كه پيغمبر ( ص ) آن را بخداى تعالى نسبت داد ، فضيلت و خصوصيت او را با خداى تعالى آشكار كرد بدانسان كه از همهء مردمان او را جدا ساخت و سخنى كه از دشمن آن حضرت ( يعنى عمر ) در اين جنگ سرزد پردهء از روى درون ( بىايمان ) او برداشت ، و خداى تعالى بدين وسيله آنچه او در دل داشت آشكار كرد ، و اين جريان براى أهل بصيرت پند و