اندرزى است .
[ فصل ( 43 ) جنگ تبوك و ماندن على ع به جاى رسول خدا ص در مدينه ]
پس از اين داستان جنگ تبوك پيش آمد و خداى عز و جل به پيغمبر ( ص ) وحى فرستاد كه خود او به اين جنگ برود و مردم را براى كوچ كردن بهمراهى او برانگيزد ، و او را آگاهى داد كه در اين سفر نيازى بجنگ كردن نخواهد شد ، و دچار نبرد با دشمن نخواهد گرديد ، و كارها بدون به كار بردن شمشير بدلخواه او انجام خواهد شد ، و تنها خداى تعالى اين دستور را بخاطر آزمايش ياران و پيروان آن حضرت صادر فرمود تا آنها را بيازمايد ، و بدان وسيله نيك از بد و فرمانبردار از نافرمان جدا گردند ، و آنچه در دل دارند آشكار شود ، پس رسول خدا ( ص ) آنان را بكوچ كردن بسوى شهرهاى روم ( كه مملكتهاى سوريه و اردن فعلى بود ) دستور فرمود ، و اين دستور هنگامى بود كه ميوههاى آنان ( مانند خرما ) رسيده و زمان چيدن آن بود ، و گرما نيز سخت گشته بود ، ( از اين رو ) بيشتر آنان از فرمان آن حضرت سرپيچى كردند و اين براى آن بود كه بجمع آورى ميوهها و سودى كه از آن بهرهء آنان ميشد مبادرت ورزند ، و از روى حرصى بود كه براى تأمين زندگى و سر و صورت دادن به آن داشتند ، و ديگر ترسى بود كه از گرماى سخت و دورى راه و بر خورد با دشمن آنان را فرا گرفته بود ، پس گروهى با دشوارى و سختى خود را آمادهء رفتن كردند ، و جمعى از دستور آن حضرت سرباز زدند .
و چون پيغمبر ( ص ) آمادهء رفتن شد أمير المؤمنين عليه السّلام را بجاى خود بعنوان جانشينى در ميان خاندان و فرزندان و زنان و آنان كه با او بمدينه هجرت كرده بودند گماشت ، و به او فرمود : يا على بدرستى كه شهر مدينه اصلاح نپذيرد جز ببودن من يا تو ، زيرا آن حضرت ( ص ) از نيتهاى ناپاك عربها و بيشتر مردم