چون ديده بودند كه آنان كه پيش از او رفتند بىآب باز گشتند يقين داشتند كه او نيز بدون آب ( با مشك خالى ) باز خواهد گشت ، پس على عليه السّلام براى آوردن آب روان شد تا بسنگهاى سياهى ( كه آب در آنجا بود ) رسيد و مشكها را پر از آب كرده بسوى پيغمبر ( ص ) بازگشت و مشكها ( كه پر آب شده بود ) صداى مخصوصى ميكرد ، چون نزد رسول خدا ( ص ) آمد آن حضرت تكبير گفت ، و در بارهء على عليه السّلام به نيكى دعا كرد .
2 - و نيز در همين جنگ سهيل بن عمرو بنزد پيغمبر ( ص ) آمده عرضكرد : اى محمد بندگان زر خريد ما به تو پيوستهاند آنان را بما بازگردان ؟ رسول خدا ( ص ) بدانسان خشمگين شد كه نشانهء خشم در چهرهاش آشكار گرديد ، سپس فرمود : اى گروه قريش كوتاه كنيد ( و دنبال نكنيد ) و گر نه خداوند بر شما بيانگيزد مردى كه دلش را بايمان آزمايش كرده ، و گردنهاى شما را بپاس دين مىزند ! برخى از آنان كه حاضر در مجلس بودند عرضكردند : اين مرد ( كه فرمودى ) ابو بكر است ؟ فرمود : نه ، عرضكردند :
عمر است ؟ فرمود : نه ولى او كسى است كه در ميان حجره كفش مرا ميدوزد ، پس مردم شتابان بسوى حجره آمدند كه آن مرد را ببينند ، ( همين كه بحجره رسيدند ) ديدند أمير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام است .
و اين حديث را گروهى از راويان از خود على عليه السّلام روايت كردهاند ، و دنبال آن گفتهاند :
كه على عليه السّلام اين داستان را بيان داشت ، سپس فرمود : شنيدم از رسول خدا ( ص ) ميفرمود : هر كه دانسته به من دروغ بندد ( و چيزى كه من نگفتهام آن را به من نسبت دهد ) جايگاه نشستنش پر از آتش شود .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 109
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٠٩