و او را پيش روى امير المؤمنين عليه السّلام ( كه يك يك آنان را ميكشت ) بداشتند ، و در آن حال ميگفت : ( اين ) كشتهشدنى است با شرافت ( كه ) بدست مردى شريف و بزرگوار ( انجام شود ) امير المؤمنين عليه السّلام به او فرمود :
همانا برگزيدگان و نيكان مردم ، بدان و اشرار را مىكشند ، و بدان و اشرار نيكان را ، پس واى به حال آن كس كه نيكان و بزرگواران او را بكشند ، و نيكبختى براى آن كس است كه مردمان پست و كفار او را بكشند ، گفت : راست گفتى ، ( اكنون كه مرا ميكشى ) جامهام را از تنم بيرون مياور ؟ فرمود : اين كار بر من آسانتر از اين خواهش است ( و خواهشش را پذيرفت ) حى بن اخطب گفت : مرا پوشاندى خدايت بپوشاند ، و گردن كشيده على عليه السّلام گردنش را بزد ، و از ميان همهء آن كشتگان جامه او را از تنش بيرون نكرد ، سپس أمير المؤمنين به آن كس كه او را آورده بود فرمود : در ميان راه كه حى را براى مرگ مىآوردى چه ميگفت ؟
عرضكرد : ميگفت :
1 - بجان تو سوگند كه پسر أخطب خود را سرزنش نكند ولى هر كس كه خداى را واگذاشت واگذارده شود .
2 - پس كوشش كرد پسر اخطب تا آنجا كه ميتوانست ، و آهنگ نمود ، كه بعزت رسد بهر راهى كه ميسور بود .
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود :
1 - ( پسر اخطب ) در كفر خويش داراى كوشش و جهد بود ، پس به زور و سختى او را در انظار مردمان بسوى ما كشيدند .
2 - پس او را با شمشير بزدم زدن خشمناك ، و سر انجام به آخرين جاى دوزخ و قعر آن با دست بسته در افتاد .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٠٠