رجز چنين است ) : كشت على عمرو را * شكار كرد على شاهبازى را * شكست على پشتى را * استوار كرد على كارى را * پاره كرد على پردهاى را پس من با خود گفتم : سپاس خداوندى را كه اسلام را پيروز كرد و شرك و بتپرستى را از بيخ و بن بركند ، آنگاه كه من بسوى بنى قريظه رهسپار شدم پيغمبر ( ص ) به من فرمود : برو ببركت و اميد خدا ، زيرا كه خدا نويد زمينها و خانههاى آنها را بشما داده ( و شما آنها را بچنگ آورده و نصيب و بهره شما گردد ) من ( پس از اين مژده با دلى گرم و ) با يقين و اطمينانى كامل به يارى كردن خداى عز و جل بسوى آنان رهسپار شدم ( و آنقدر بجلو رفتم ) تا به جائى كه پرچم جنگ را پاى ديوار قلعهء آنان به زمين زدم ، و آنان در قلعههاى خود به روى من درآمدند و آغاز دشنام بر رسول خدا ( ص ) كردند ، من كه دشنامهاى آنان را به آن حضرت شنيدم خوش نداشتم آن سخنان به گوش پيغمبر ( ص ) برسد ( و تاب نياورده ) خواستم بسوى آن حضرت باز گردم ( و او را از نزديك شدن بقلعههاى آنان باز دارم ) بناگاه ديدم آن حضرت پديدار شد و دشنام آنها را شنيده فرياد كشيد : اى برادران بوزينه و خوك ! ما هر گاه بپاى خانههاى مردمى فرود آئيم هر آينه بد است روزگار آنان كه بيم داده شدهاند ! آنها گفتند : اى ابا القاسم تو كه ناسزا گو و بىدانش نبودى ؟ حضرت از آنجائى كه داشت ( از اين سخن آنان ) شرم كرد و اندكى به پشت سر بازگشت ، و دستور فرمود :
سراپردهء او را برابر قلعههاى ايشان زدند ، و بيست و پنج روز در آنجا ماند و در اين مدت يهود در محاصرهء آن حضرت بودند تا اينكه آنان ( بتنگ آمده و ) از او خواستند كه سعد معاذ در بارهء آنان حكم كند ( و بدان چه
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 98
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٩٨