6 - قريش پس از كشته شدن چنين سوارى خوار شد ، و اين خوارى قريش را نابود خواهد كرد ، و اين رسوائى همهء آنان را در بر خواهد گرفت .
سپس گفت : به خدا سوگند تا شتران ناله كنند قريش نتوانند انتقام خون او را بگيرند ( كنايه از اين است كه هرگز نخواهند توانست ) .
[ فصل ( 26 ) جنگ بنى قريظه ]
و ( از جمله فضائل آن حضرت عليه السّلام اين بود كه ) چون احزاب منهزم شده و برگشتند رسول خدا ( ص ) ( بدستور خداى تعالى ) آهنگ يهود بنى قريظه ( و ريشه كن ساختن آنان را ) فرمود ( زيرا همينها بودند كه هر روز دسيسهء تازهء براى مسلمانان ميساختند ، و يا به تنهائى و يا با همدستى مشركين و ديگر يهوديان به مسلمانان ميتاختند ) پس على عليه السّلام را با سى تن از قبيلهء خزرج بسوى آنان فرستاد و به دو فرمود : ببين آيا بنى قريظة در قلعههاى خود فرود آمدهاند يا نه ؟ چون على عليه السّلام بنزديك ديوارهاى قلعهء ايشان رسيد سخنان ياوه و ناسزا ( نسبت بر رسول خدا ( ص ) و خودش ) از آنان شنيد ، پس بنزد پيغمبر ( ص ) آمد و جريان را بعرض رسانيد ، آن حضرت فرمود : آنان را واگذار كه به زودى ما را خداوند بر آنان چيره سازد هر آينه آن خدائى كه تو را بعمرو بن عبد ودّ پيروز كرد خوارت نكند ، اينجا درنگ كن تا مردمان گرد تو انبوه شوند و تو را به يارى خداوند مژده دهم ، زيرا خداى تعالى مرا با ايجاد ترس در دل دشمن از مسافت يك ماه راه ( و اين فاصلهء دراز ) يارى فرموده .
على عليه السّلام گويد : مردم گرد من انبوه شدند و به راه افتادم تا به نزديكى ديوارهاى آنان رسيدم ، پس از بالاى ديوار سر كشيدند و چون مرا ديدند يكتن از آنها فرياد زد : كشندهء عمرو بسوى شما آمد ، ديگرى نيز داد زد : كشندهء عمرو بجانب شما آمد ، و برخى از آنها ببرخى ديگر فرياد ميزدند و همين سخن را به يكديگر ميگفتند ، و خداى تعالى ترس را در دل آنان انداخت و شنيدم كسى رجزى ميخواند ( و ترجمهء آن