تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
بودند ، هند ( كه اين دستور را به من داده بود ) سر رسيد و دستور داد شكم حمزه را بشكافند و جگرش را ببرند ، اعضاء و بدنش را مثله كنند ( يعنى براى بدنمائى كشتهء حمزه گوش و بينى او را ببرند ) پس گوش و بينىاش را بريدند ، و رسول خدا ( ص ) نيز در همهء اين احوال سرگرم جنگ بود و از پيش آمد ناگوار حمزه خبر نداشت ، راوى حديث كه زيد بن وهب است گويد : بعبد اللَّه بن مسعود گفتم : همهء مردم از گرد رسول خدا ( ص ) گريختند و كسى جز على بن ابى طالب و ابو دجانه و سهل بن حنيف بجاى نماند ؟ گفت : همهء مردم گريختند جز على بن ابى طالب ( كه او به تنهائى بجاى ماند ) سپس برخى از ياران آن حضرت بازگشتند كه پيشاپيش آنان عاصم بن ثابت و ابو دجانه و سهل بن حنيف بودند و طلحه نيز به آنان پيوست ، به دو گفتم : پس ابو بكر و عمر كجا بودند ؟ گفت : از آنها بودند كه فرار كردند ، گفتم : عثمان كجا بود ؟ گفت : پس از سه روز آمد ( و معلوم نبود كجا گريخته بود كه تا سه روز باز نگشت ) و هنگامى كه آمد رسول خدا ( ص ) به او فرمود : ( اى عثمان ) مسافت دورى رفتى ! راوى حديث گويد : بعبد اللَّه بن مسعود گفتم : تو خودت كجا بودى ؟ گفت : من از كسانى بودم كه گريختند ، به دو گفتم : پس اينها را كه گفتى از كه شنيدى ؟ گفت : از عاصم بن ثابت و سهل بن حنيف ، به دو گفتم : راستى پا بر جا ماندن على به تنهائى در آن هنگامه بسيار شگفت انگيز است ؟ ! گفت : اگر تو از اين جريان شگفت كنى ، فرشتگان نيز بشگفت شدند ، آيا ندانى كه جبرئيل در آن روز به آسمان بالا ميرفت و فرياد ميزد : « لا سيف الا ذو الفقار و لا فتى الا على » ؟ ( يعنى نيست شمشيرى جز ذو الفقار ، و نيست