تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
كه برو درافتاد ، و ( با ديدن اين وضع ) لشكر كفار رو بهزيمت نهادند ، و مسلمانان سرگرم تاراج آنان و غنائم جنگى شدند ، چون نگهبانان آن شكاف كوه مشاهده نمودند كه مردمان شروع بجمع‌آورى غنيمتها كردند با يك ديگر گفتند : هر چه غنيمت است اكنون اينان مىبرند و ما در اينجا دست خالى بجاى خواهيم ماند ! ؟ پس بعبد اللَّه بن عمر بن حزم فرمانده خود گفتند : ما هم ميخواهيم مانند مردم غنيمتى بچنگ آريم ، او گفت : همانا رسول خدا ( ص ) به من دستور داده كه از اينجا حركت نكنم ، گفتند : آن حضرت كه اين دستور را داد نميدانست كه كار باينجا كه ما ميبينم ميكشد ( و لشكر مشركين شكست مىخورد ) و فريفتهء غنيمتها گشتند و او را واگذارده بسوى مسلمانها آمدند ، و او از جاى خود حركت نكرد ، پس خالد ( كه در كمين بود ) بر او حمله كرد و او را كشت و از پشت سر رسول خدا ( ص ) يورش برد ، و هدفش نيز خود آن حضرت بود ، پس نگاه كرد ديد با آن حضرت اندكى بيش نيستند ، بهمراهان خود گفت : اين است همان كس كه ميجوئيد ، همگى همدست شويد ، و او را از پاى درآوريد ، آنان نيز بىباكانه ( بيكباره همدست و همصدا شده ) مانند اينكه يك نفر حمله كند به آن حضرت حمله كردند ، و با زدن شمشير و پرتاب كردن نيزه ، و انداختن تير ، و هدف‌گيرى با سنگ ( و خلاصه با تمام وسائلى كه در دست داشتند ) به آن حضرت و چند نفر انگشت شمارى كه گردش بودند يورش بردند ، ياران پيغمبر ( ص ) نيز شروع بدفاع از او كردند ، تا اينكه هفتاد تن از آنان كشته شدند ، و تنها على عليه السّلام ، و أبو دجانهء انصارى ، و سهل بن حنيف بجاى ماندند كه از آن حضرت دفاع ميكردند ، و مشركين نيز بر اين سه نفر سخت تنگ گرفتند ، رسول خدا ( ص ) چشمان مبارك را پس از آنكه از آن پيش آمد و آن جراحاتى كه به او رسيده از هوش رفته بود باز كرد و نگاهى بعلى عليه السّلام كرده فرمود : اى على مردم چه كرده‌اند ( و چه شدند ) ؟ عرضكرد : پيمانهاى