تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
( يعنى بزرگ و مهتر لشكر ) ميخواندند ، گويد : رسول خدا ( ص ) نيز لواء مهاجرين را بدست على بن ابى طالب عليه السّلام سپرد ، و آن حضرت آمد تا كنار پرچم و لواء انصار ايستاد ، گويد : پس أبو سفيان به نزد پرچمداران مشركين رفت و بدانها گفت : شما ميدانيد كه هر چه بسرتان آيد بواسطهء پرچم است ، و در جنگ بدر نيز بخاطر افتادن پرچمتان شكست خورديد ، ( اكنون ببينيد ) اگر تاب نگهدارى آن را نداريد بما بسپاريد تا ما از آنها نگهدارى كنيم ، گويد : طلحة بن أبى طلحة ( كه پرچم در دستش بود ) از اينسخن برآشفت و به دو گفت : آيا بما چنين ميگوئى ؟ به خدا من امروز با اين پرچمها شما را تا وسط حوضهاى مرگ ميبرم ( يعنى تا آخرين قطرهء خون براى نگهدارى آنها كوشش ميكنم ) گويد : و اين طلحه كسى بود ( كه چنانچه پيش از اين گفته شد ) او را كبش الكتيبة ( يعنى مهتر و بزرگ لشكر ) ميناميدند پس در اين حال على عليه السّلام پيش آمد و به او فرمود : تو كيستى ؟ گفت : منم طلحة بن أبى طلحة ، منم كبش الكتيبة ( معناى آن گذشت ) طلحة گفت : تو كيستى ؟ فرمود : منم على بن ابى طالب بن عبد المطلب ، ( اين را فرمود ) و هر دو بهم نزديك شدند ، پس دو ضربت ميان آنها رد و بدل شد و على عليه السّلام ضربتى بر وسط سرش زد كه دو چشمش ( از اثر آن ضربت ) از كاسهء سر بيرون افتاد ، و فرياد بلندى زد كه تا آن زمان مانندش شنيده نشده بود و پرچم از دستش افتاد ، پس برادرى داشت بنام مصعب او پرچم را برداشت ، عاصم بن ثابت ( كه يكى از تيراندازان زبر دست مسلمانان بود ) تيرى بسويش رها كرد و با همان تير او را كشت ، برادر ديگرى داشت بنام عثمان او پيش آمد و پرچم را برداشت ، او را نيز عاصم با تير از پاى درآورد ، پس غلامى از آنها بنام « صواب » كه از مردان سخت و زورمند بود ( پيش آمده ) پرچم را برداشت على عليه السّلام با شمشير دست راستش را انداخت ، پرچم را بدست چپ گرفت ، حضرت دست چپش را نيز انداخت ، پرچم را به سينه نهاد و با دو بازوى جدا شده آن را نگهداشت ، على عليه السّلام شمشيرى بفرق سرش زد