است ، نه اينكه خود اراده باشد . و اما اشاعره و كراميه « 1 » و جماعتى از معتزله مىگويند كه ارادهء خداوند ، صفتى زايد بر ذات و مغاير با قدرت و علم است و مخصّص فعل مىباشد ، اما اينان اختلاف نظرهايى هم دارند : اشاعره گفتهاند ، كه اين صفت زايد :
معنايى قديم است ، و اما معتزله و كراميه گفتهاند معنايى حادث است . همچنين كراميه قائل شدهاند كه اين معناى حادث ، قائم به ذات خداست ، ولى معتزله گفتهاند اين معنا ، محلّى ندارد . و به زودى بطلان قول به زيادت صفت بر ذات ، خواهد آمد . و حقّ همان است كه ابو الحسن بصرى بدان قائل است .
[ ادلهاى جهت ثبوت اراده براى خدا ]
و اقامهء دليل بر ثبوت اراده براى خدا از دو جهت است :
جهت اول : اختصاص ايجاد افعال به زمانى خاص - و نه زمان ديگر - و به گونهاى خاص - نه گونهء ديگر - با ملاحظهء اينكه نسبت اوقات و احوال به فاعل و قابل ، يكى است ، ضرورتا مىطلبد كه مخصصى داشته باشد . و اين مخصص ، يا قدرت ذاتى خداوند است كه با توجه به اينكه اين قدرت نسبتش متساوى است ، نمىتواند صلاحيت براى تخصيص داشته باشد . و نيز چون شأن قدرت ، صرفا تأثير و ايجاد بدون ترجيح است ، لذا نمىتواند مخصّص باشد . و يا اين مخصص ، علم مطلق است ، و اين علم تابع تعيين موجود ممكن [ يعنى تشخص آن ] و تقدير صدور [ ايجاد ] آن است و بنابراين مخصّص نيست و الّا بايد متبوع [ و نه تابع ] باشد [ يعنى علم متأخر از مرتبهء تخصيص است و نه متقدم بر آن و لذا نمىتواند مخصّص باشد ، چون مخصّص بايستى متقدم باشد ] . و اما بقيهء صفات واجب ، روشن است كه نمىتوانند صلاحيت براى تخصيص داشته باشند ، پس مخصّص ، علم خاصى است كه مقتضى تعيين
هامش
( 1 ) . كراميّه ، پيروان ابو عبد الّه محمد بن كرام سجستانى متوفاى سال 255 ه . ق هستند . اينان به شبيه و تجسيم قائلند ، و تا قرون ششم و هفتم در خراسان و ماوراء النهر تبليغ مىكردهاند و از فتنهء كراميه در هرات اواخر قرن ششم ، هنگامى كه امام فخر رازى شيخ الاسلام آنجا بوده ، در تواريخ ياد شده است . ر . ك : قبلى ، ص 72 و 191 .