بطلان دور و تسلسل
و اما در بيان امر دوم يعنى بيان بطلان دور و تسلسل مىگوييم : و اما دور عبارتست از : توقف يك شىء بر چيزى كه خودش متوقف بر همين شىء اول است :
مثل اينكه الف متوقف بر ب باشد و ب نيز متوقف بر الف باشد . و اين دور بالبداهة باطل است . چون لازمهاش اين است كه شىء واحد در آن واحد هم موجود باشد و هم معدوم ، و اين محال است .
و دليل اين مطلب كه اگر الف بر ب متوقف باشد ، در واقع الف بر ب و همهء آنچه كه ب بر آنها متوقف است ، توقف دارد و از جملهء اين چيزهايى كه ب بر آنها توقف دارد ، خود الف است ، در نتيجه توقف الف بر خودش لازم مىآيد . و « موقوف عليه » بر « موقوف » متقدم است . و لذا لازم مىآيد كه الف بر خودش متقدم باشد . و چيزى كه متقدم بر خودش باشد ، از آن حيث كه متقدم است ، قبل از متأخر ، موجود است و در نتيجه لازم مىآيد كه الف قبل از خودش موجود باشد ، يعنى بايستى الف در آن واحد هم موجود باشد و هم معدوم ، و اين محال است .
و اما تسلسل به معناى ترتب علتها و معلولها است بگونهاى كه موجود قبلى ، علت براى موجود بعدى باشد و همينطور ادامه پيدا كند و تسلسل نيز [ همچون دور ] باطل است ، چون تمامى آحاد اين سلسلهاى كه جميع ممكنات را در بر دارد ، ممكن است ، زيرا به وصف احتياج متصف است . نتيجتا همهء آحاد سلسله در وصف « امكان » مشتركند و لذا سلسله محتاج مؤثر است و مؤثر آن ، يا خود سلسله است و يا جزء سلسله است و يا خارج از سلسله است . و تمامى اين اقسام قطعا باطلاند . و اما بطلان قسم اول بخاطر اين است كه تأثير يك شىء در خودش محال است و الّا تقدم شىء بر خودش لازم مىآيد و اين - همانگونه كه قبلا گذشت - باطل است . و اما قسم دوم بدين خاطر باطل است كه اگر جزء سلسله در كل سلسله مؤثر باشد ، لازم مىآيد كه چيزى در خودش مؤثر باشد . چراكه خود اين جزء از جملهء آحاد سلسله است [ پس