تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تبيين باب حادى عشر ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
نشده است . پس آنچه باقى مانده است آنست كه كسى كه بر امامتش نص وارد شده يا على عليه السّلام است و يا ابو بكر . و دومى باطل است و لذا احتمال اول متعين مىشود . و اما بطلان احتمال دوم از چند جهت است :

[ ادله بطلان امامت ابوبكر ]

اوّل آنكه اگر بر امامت ابو بكر نص وارد شده بود ، پس وابسته كردن امر امامت او به بيعت ، معصيتى بوده كه در امامت او خدشه وارد مىكند . دوم آنكه اگر نصى بر امامت ابو بكر وارد شده بود حتما آن را بيان مىنمود و در حال بيعت يا پس از آن و يا پيش از آن ، آن را ادعا مىكرد چراكه عطر زدن بعد از عروسى معنا ندارد ! ولى او چنين چيزى را ادعا نكرد پس نص بر امامت او وارد نشده است . سوم آنكه اگر بر امامت او نصى وارد شده بود استغفار او از خلافت در اين سخنش كه : « مرا كنار گذاريد و من - در حالى كه على در ميان شماست - بهترين شما نيستم » از بزرگ‌ترين گناهان بود ، زيرا اين كار او رد بر خدا و رسولش مىباشد و لذا به امامتش خدشه وارد مىكند . چهارم آنكه اگر بر امامت او نصى وارد شده بود در هنگام مرگش در شايستگى خود براى خلافت شك نمىكرد آنجا كه گفت : « اى كاش از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلم مىپرسيدم كه آيا انصار در اين امر [ - خلافت ] حقى دارند يا نه ؟ » . پنجم آنكه اگر بر امامت او نصى وارد شده بود پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم به او امر نمىكرد كه با سپاه اسامة از مدينه خارج شود ، چراكه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و سلم بيمار بود و از وفات خود خبردار شده بود تا آنجا كه فرموده بود : « از وفات خود خبردار شده‌ام و نزديك است كه جانم گرفته شود چراكه جبرييل هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مىكرد و او امسال دو بار آن را بر من عرضه كرد » . اگر در چنين وضعى ، ابو بكر امام مىبود به او امر نمىكرد كه از او جدا شود ، ولى پيامبر همه را بر خروج از مدينه برانگيخت و بر كسى كه از رفتن بازنشيند لعنت كرد و هنگامى كه ابو بكر از آنان جدا شد [ و از رفتن خوددارى كرد ] او را مورد مذمت قرار داد . ششم آنكه هيچ‌يك غير على از كسانى كه برايشان ادعاى امامت شده ، صلاحيت امامت را ندارند پس او براى امامت متعين است . اما مطلب اول [ - صلاحيت نداشتن غير