1 . السرير
« از خزر تا سرير دوازده روز راه است ، از ميان صحرا . سپس به مدت سه روز ( ؟ ) از كوهى بلند و درّههايى چند مىگذرى ، تا به قلعهء شاه برسى .
اين قلعه بر فراز كوهى است ، در ناحيهاى به وسعت چهار فرسخ در چهار فرسخ ، و بر گردش بارويى از سنگ . 8 شاه را سريرى است از زر و سيم . 9
قلعهنشينان همه نصرانىاند ، امّا ديگر مردم كشور ، مشرك . شاه را بيست هزار درّه 10 است كه صنوف مختلف مردم در آنها زندگى مىكنند و صاحب ضياع و قراء . همهء اين مردم جمجمهء خشكيدهاى را مىپرستند . 11
چون از ميان آنان كسى بميرد ، او را بر جنازهاى گذارند و به ميدانى برند ، و سه روز در آنجا نهند . آنگاه ساكنان شهر سوار مىشوند و زره و جوشن بر تن مىكنند . به انتهاى ميدان رفته و گرد مرده حلقه مىزنند و نيزهها را رو به او ، كه در تابوت افتاده است ، مىكنند ، اما در تن وى فرو نبرند . ( راوى ) مىگويد : 12 « از آنان پرسيدم چه كنيد ؟ » ، آنان گفتند : « يكى از مردان ما مرد و به خاك سپرده شد ، پس از سه روز از گور فرياد برآورد 13 ، و ازاينرو ما مردگان خود را سه روز نگاه داريم و روز چهارم با سلاحهاى خود او را بترسانيم ، تا اگر روحش به آسمان رفته باشد ، به بدن بازگردد » .
و سيصد سال است كه چنين كنند . 14 شاه ايشان اوار 15 نام دارد .
در راست ( يعنى شرق ) 16 قلعه ، راهى است كه مىتوان از آن از ميان كوههاى بلند و بيشهزارها گذشت و بعد از طىّ دوازده منزل به شهرى به نام حيدان ( بخوانيد : * خيداق ) رسيد كه شاه آن آذرنرسه نام دارد . 17 او پيرو سه دين باشد ، جمعهها با مسلمانان ، شنبهها با يهوديان و يكشنبهها