درخت مىكردند . . . شاه و بزرگان اين درخت را به مثابهء منجى خدايان و بخشندهء زندگى و تمام نيكيها مىپرستيدند . درختان بلند و گشن بلوط را همچون بت نيايش و در راهش اسب قربانى مىكردند . خون اسبها را پاى درختان مىريختند و كله و پوست آنها را به شاخهها مىآويختند . . . » .
ابن رسته زير عنوان السرير ، « مملكت سرير » ، عملا از چندين اميرنشين سخن مىگويد . خيدان ( * خيداق ) ، بايد از سرير مستقل مىبوده است . بدرستى روشن نيست رنجس ( كه در حدود العالم و چند بار در تاريخ الباب ) 5 ذكر آن رفته ، به كجا متعلق بوده است . از متن برمىآيد كه در فاصلهء ده فرسخى سرير ، كنار راه خيداق قرار داشته است ( مقايسه كنيد با مطالب پيشگفته ) .
متن ابن رسته دربارهء تسلط سرير بر « قلعهء الان و غوميك » صراحت بسيار دارد . غوميك ( قمخ ، لك كنونى ) كنار شاخهء شرقى قوى سو زندگى مىكرد ، و به آسانى ممكن بود دستنشاندهء سرير شده باشد . الال معمّاست ، هرچند چندين نام مختوم به لال 6 در خاك اوار شناخته شده است ( بگولال « 1 » ، چملال « 2 » ، اندلال « 3 » ) . الال موردنظر ما بايد معرّف اندلال * باشد ، كه جامعهاى اوارى بود و در بخش علياى قرهقوى سو ايجاد شده بود . 7 در شرق آن ، پشت كوهى ، قمخ قوى سو جريان دارد .
اينك به ترجمهء متن ابن رسته مىپردازيم . اين متن از روايتهاى گرديزى و حدود العالم كاملتر است ، و در حال حاضر تنها خلاصهء مفيد و مؤثرى است كه در آن نكات مهم به صورت پراكنده و ناپيوسته باقىمانده است .
هامش
( 1 ) .Bagulal( 2 ) .Chamalal( 3 ) .Andalal