شرح
( 69 ) ابن رسته ، ص 142 ، به شاه الان لقب * بغاتر مىدهد ، نگاه كنيد به پيوست 4 .
ممكن است كركنداج لقب افتخارآميز تركى( * Ka ? r - ku ? nda ? j )باشد ؛ جزوKa ? rدر چندين واژه و نامهاى تركى يافت مىشود ( مانند كربغا ؛ كربالق ) . بخش دوم را مىتوان با نام پدرى امير قفقاز شمالى ( خزرى ؟ ) اصل ، اسحاق بن كنداج مقايسه كرد . نگاه كنيد به :
طبرى ، سلسلهء سوم ، ص 1877 و غيره ؛ يا اسحاق بن كنداجيق بن اورخور ؟ ، همان سلسله ، ص 1930 ، ذيل 259 - 269 / 872 - 882 . مقايسه كنيد با : ماركوارت( Streifzu ? ge , P . 18 )؛ و دانلپ( l . c . , 61 )مقايسه كنيد با : عنوان يكى از بزرگان مجار :. k . ndaنگاه كنيد به : حدود العالم ، ص 323 .
( 70 ) در نسخهءP: الديانة ، در نسخهءE: الدماثة « نرمى » . بخوانيد : الذبابه : « مگس » ، بنا بر توضيحات مينورسكى در :« The ancient capital of Alans » , in BSOAS , 1952 , XLV / 2 , PP . 221 - 38 .( 71 ) در تنگهء داريال ( * دار اللان ) .
( 72 ) مدينه الصغر ، در فارسى : رويين دز .
( 73 ) عبارت متن : « سرسختى » .
( 74 ) همانگونه كه ماركوارت درStreipzu ? ge , P . 166آورده است .
( 75 ) من البرّ ، بنابه ترجمهء باربيه دمينار ، هرچند كه اين توضيح زايد است ، چه در همسايگى دريايى وجود ندارد . عربىدانانى كه با آنان مشورت كردهام ، من البرّ ( « آذوقه ، از جمله غله » ) را پيشنهاد كردهاند و با حدس من به صورت من البرّ مخالفت دارند . البته اختصاص « غله » ، بعد از « آذوقه » ( رزق ) ، مفهوم كمك را محدود مىكند . با توجّه به موقعيت جغرافيايى قلعه ، كه پايگاه مقدم تفليس بود ، و تفليس خود « ثغر » و در محاصرهء « كفّار » محسوب مىشد ، من فروتنانه مدّعىام كه تغذيهء مدافعان پايگاه مقدم ، براى مردم تفليس حكم وظيفهء شرعى را داشت ؛ همچنانكه شروانشاه نگهبانان دربند را حمايت مىكردند ( نگاه كنيد به زيربخش 7 در همين كتاب ) .
( 76 ) در روسى قديم :Kasog، در اوستى :Kasag، مقايسه كنيد با : ماركوارت( Streifzu ? ge , P . 161 )احتمالا در عربى بايد * كسك باشد . ممكن است مسعودى تحت تأثير استعمال فارسى خود بوده است ( نگاه كنيد به مطالب بعدى ) . به احتمال واژهء