نظامى ، شرفنامه ، چاپ علىزاده و برتلس ، باكو 1927 ، ص 300 - 308 ، اين تخت به كيخسروى كيانى تعلق داشته است . مقايسه كنيد با حدود العالم ، 49 .
شرح
( 95 ) با چندين املا ، اگر امكان زايد بودن يكى يا دو حرف را رد نكنيم ( * وهرزان ؟ ) .
( 96 ) در ميان القابى كه اردشير اول ساسانى بخشيده است ديده نمىشود . نگاه كنيد به ابن خرداذبه ، ص 17 .
( 97 ) نگاه كنيد به ماركوارت ، ايرانشهر ، ص 126 ؛ كريستنسن ، ايران در زمان ساسانيان ، ص 409 ( اصل ) . در تاريخ فاوستوس بيزانسى ، فرماندهى با عنوان وهرچى وهرچان* Vahrich - i Vahrichanيافت مىشود كه مىتواند با * وهرزانشاه مطابقت زياد داشته باشد . نام ابهر امروزى ( سر راه قزوين به زنجان ) در حدود العالم ( 31 - 17 ) اهر ذكر شده است . امّا مشكل مىتوان گفت كه با موضوع بحث ما ارتباط داشته باشد .
( 98 ) گرديزى : اواز . ابن رسته و گرديزى هر دو به يك منبع ، كه همان كتاب جيهانى باشد ، استناد كردهاند . اين كتاب به دست ما نرسيده است .
( 99 ) هرچند ، در اين مورد ، نمىتوان بين اوار اصيل و نامهاى گمراهكنندهء ديگر ( وهرزان و غيره ) ، كه مقولهء آن به كلى متفاوت است ، پيوندى قايل شد .
( 100 )See : E . M . Schilling , « A Scientific expedition to Daghestan in 1945 » , Institut etnografii , kratkiye soobscheniya , 1947 , II , 19 .( 101 ) رؤساى لشكر سرير در اين رويداد ترخانها و بطريقها خوانده شدهاند ( نگاه كنيد به صفحات قبل ) نام دوم ( به يونانى ) به احتمال اشاره به سريريهاى مسيحى است .
( 102 ) در گزارش جالب و در عين حال مبهم اصطخرى ، ص 184 - 187 ( مقايسه شود با ياقوت ، ج 1 ، ص 437 - 438 ) هم مطلب از اين قرار است . وى از نقطهء مشاهدهاى نامشخص نواحى را يكبهيك نام مىبرد : باب ؛ مسقط ( در كنار دريا ) ؛ خاك لكز ؛ ( سپس ميان آن و باب ) طبرسران ؛ سپس « فوق آن فيلان ، كه منطقهء وسيعى نيست » ؛ در اين سمت ( دونه ) مسقط ، شهر شابران و فوق آن رستاق