دوبار از آن ياد شده است ، در دامنهء كوه « شاه - البرز » قرار دارد ، و گفتهاند شامل روستاى اوسوغ
U ? sugh
( در شرق اختى ) هم مىشود . رود اوسوغ در دامنهء غربى كوه شاه - داغ ( ارتفاع 791 13 پا ) جريان دارد و در جنوب به سمور مىپيوندد . ياقوت از مجمع البحرينى سخن مىگويد كه در لكز جريان دارد . آيا اين اشتباهى دربارهء بين النهرين موردنظر ما نيست ؟
شرح
( 21 ) اين نام 2 پاره دارد ، يكى لك / لگ ( در زبان محلى « مرد » ) و ديگرى پسوند ايرانى ز ، به معناى اصل . در روسى ( به صورت مقلوب ) لزگينLezg - inبه كار رفته و تقريبا بهطور كلى به تمامى ساكنان داغستان اطلاق مىشده است . امّا در تداول محلى و نيز نزد جغرافيادانان مسلمان ، اين اصطلاح فقط براى طوايف جنوبى داغستان به كار رفته است . ( در 1926 شمار مردمى كه به لهجههاى لزگى تكلم مىكردند به 536 134 تن مىرسيد ) .
( 22 ) ترجمه و تفسير اين اصطلاح حتّى دخويه( BGA , IV , 355 )را سرگردان ساخته است . وى به ظن و تقريب آن را « بازرگانان و شهريان مرفّه » ترجمه كرده است . مشّاق را مىتوان « معلم ، صاحب منصب » دانست ، امّا در اينجا بايد كلمه به صورت جمع باشد . مشّاق جمع است ولى معنى مناسب ندارد . استعمال اين واژه در مسامرة الاخبار آقسرايى ( 723 / 1322 ) چاپ عثمان توران ، آنكارا 1944 ، ص 275 عجيب است : هنگامى كه الجايتو در ارّان سرگرم ساختن شهرى ( كناركر ) بود ، يكهزار مشاق را روزانه به كار مىگرفت . ( درواقع حمد الله مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 596 ، در ميان بناهاى الجايتو ، از سلطانآباد الجايتو ، در مغان در ساحل خزر ، نام مىبرد ) .
از سياق كلام چنين برمىآيد كه مشّاق بايد « كارگر يا دستورز » باشند . مىتوان حدس زد كه اين كلمه ، غير عربى و محلى است . مقايسه شود با مشكMshakارمنى به معنى « زارع ، كارگر كشاورزى » كه در گرجى و ديگر زبانهاى قفقازى به صورت مشهMushaبه معنى عام « زحمتكش » درآمده است . امّا اين فرض هم مشكلى را حلّ نمىكند ، چه در متن ياقوت با قشرى ميان نجبا و اكره و * مهّان سروكار داريم .
( 23 ) حلّ اين معضل در خواب روى داد ( اول دسامبر 1951 ) .
( 24 ) در قسمت عربى منقول در مقاله خانيكف :