ارمنستان اعزام كرد ، نجم بن هاشم صاحب باب بود . چند ماه بعد اهل باب با سعيد به مخالفت برخاستند و بر نمايندهء مالى ( عامل ) او تاختند .
سعيد نجم را كشت ، سپس پسر نجم حيّون ( هنّون ؟ جيّون ؟ ) آشكارا عصيان كرد و با خاقان خزران رابطه برقرار ساخت و اين خاقان با لشكرى بيامد و بر مسلمان آسيب فراوان وارد كرد و تا ارس پيش رفت . 37 هارون الرشيد اعمال سعيد را خلاف شمرد و او را خلع كرد . سپس سه حاكم ، يكى بعد از ديگرى ، بر ارمنستان گمارده شدند ، تا سرانجام با فتح آن به دست يزيد بن مزيد ( در گذشتهء 185 / 801 ) بانى خاندان شروان ( نگاه كنيد به زيربخش 1 ) اين سرزمين روى صلح و آرامش ديد . از پايان كار حيّون ( جيّون ) عصيانگر چيزى نمىدانيم ، امّا طبق منبع ما خانوادهاش در باب بر جاى ماندند و نوادهء او در 255 / 896 سر برآورد و مؤسس سلسلهاى خودمختار شد . دربندنامه نيز به چنين حوادثى اشاره دارد ، هر چند در نسخههاى متعدد تاريخها مطمئن نيست . نويسندهء ما كه به خاندان هاشمى نظر مساعد دارد ، از ذكر معايب اسلاف آنها خوددارى مىكند . نام ابو النجم در زيربخش 34 شايد يادآور بنيانگذار اين خاندان است ( دربارهء لشكركشى او و دو پسرش نگاه كنيد به صفحات بعد ) .
33 . به اسارت محمد بن هاشم در زيربخش 8 نيز اشاره شده است ، امّا اينجا هم منبع ما در ذكر حملهء روس ( مسعودى ، ج 2 ، ص 18 ) كوتاهى مىكند . به نظر مىرسد كه حمله از پى همين مصيبت صورت گرفته است .
34 . عبد الملك ( 303 - 327 / 916 - 939 ) پسر سوّم هاشم كه در
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص١٢٧