تغيير كرده بود ، او را زندانى ساخت ، و سپس او را فقط به اين سبب آزاد كرد تا باجى كلان بستاند ( نگاه كنيد به ادامهء مطلب در همين كتاب ) . پسر او افريدون ، مجبور به ترك باب شد . در تمام اين مدت فريبرز با سركشى دو تن از خويشاوندان و مردم يزيديه مواجه بود ، و با اين وصف مىكوشيد به طريقى بر باب تسلّط يابد ، حتى به بهاى جنگهاى سنگين ( زيربخش 23 ) . افريدون باز در باب استقرار يافت . فريبرز كه احساس مىكرد موقعيتش در دشت متزلزل و مخاطرهانگيز است ، در مهياريه ( در مسقط ) ، نزديك درياى خزر ، اقامت گزيد . ( نگاه كنيد به توضيح زيربخش 24 ) .
در ربيع الثانى 464 / نوامبر 1071 ( زيربخش 25 ) الپ ارسلان يغماى ترك را به حكومت باب اعزام داشت و « رؤسا » ى باب به مسقط ، آخرين پناهگاه فريبرز ، لشكر كشيدند . ضربهء ديگرى بر او وارد آمد ، اما با بيباكى تمام به حملهء بر مسيحيان غرب ادامه داد . حتّى باب را هم به كلّى از دست نداد .
در 467 / 1074 ( زيربخش 27 ) سپاهيان جديد ترك به فرماندهى ارغار ( ارخار ؟ ) بن بوقا از راه رسيدند . او مدّعى بود كه شروان را به اقطاع به او دادهاند ، امّا باز هم فريبرز با سياست خود ، از طريق سلطان چارهاى كرد . در همين گيرودار نيز امر مطيع ساختن لكز را پايان داد ( زيربخش 28 ) .
با بخشيدن اقطاعى كه تا ثغر گسترده بود به ساوتگين ( امير عراقين ) ، و با آمدن عامل او ( زيربخش 29 ) ، ديگر فريبرز به مقام دستنشاندهء سلجوقيان تنزل پيدا كرد و ساليانه باج مىپرداخت . 27
اينك به بررسى مطالب غير مرتبط با تركان در زير بخشهاى آخر
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص١٢٠