نمىپذيرند كه كسى بر اساس اجتهاد ، مخالف آنان باشد ، بلكه در مسائل اجتهادى بر هر مجتهد واجب مىدانند كه از اجتهاد خودش پيروى كند ؟ » « 1 »
شوكانى به ظاهرِ عنوانِ « منابع تشريع » اعتراض كرده و گفته كه حجت نيست ، چون خداوند جز حضرت محمد صلى الله عليه و آله را به سوى اين امت برنيانگيخته و ما جز يك پيامبر و يك كتاب آسمانى نداريم و همهء امت مأمورند كه از كتاب خدا و سنت پيامبرش اطاعت كنند و در اين مورد فرقى ميان صحابه و ديگران نيست . همه مكلف به تكاليف دينى و پيروى از كتاب و سنتاند . پس هر كس بگويد پس از قرآن و سنت پيامبر و آنچه به اين دو بر مىگردد ، حجتى ديگر در دين خداوند است ، در دين خدا حرف نادرستى گفته است . « 2 »
به هر حال ، آنچه حجت است ، قرآن و سنت پيامبر و اجماع مسلمين و عقل استوار است و سخن صحابى اگر مستند به پيامبر صلى الله عليه و آله نباشد قطعاً حجت نيست ، اما نظرى كه از منابع شرعى استنباط مىكند براى خودش و مقلدانش حجت است نه بر ديگران يعنى مجتهدان و غير مقلدان .
آرى ، در اينجا حقيقتى تلخ است و آن اينكه تأكيد بر حجت بودن قول صحابى براى آن است كه اگر از فقه اهل سنت حذف شود ، پايههاى بناى فقهى كه برافراشتهاند فرو مىريزد و بخش عظيمى از فتواهايشان تغيير يافته ، فتواهاى ديگرى جايگزين آن مىگردد و چه بسا فقه جديدى در پى داشته باشد كه با آن مأنوس نيستند .
هامش
( 1 ) . المستصفى : ج 1 ، ص 135
( 2 ) . ارشاد الفحول : ص 214