بوده است . سعد بن عباده رئيس قبيلهء خزرج ، سعد بن معاذ را كه رئيس قبيلهء اوس بود دروغگو مىدانست . عايشه مىگويد : سعد بن عباده بزرگ خزرجيان به سعد بن معاذ گفت : به خدا قسم دروغ مىگويى ! اسيد بن حضير كه پسرعموى سعد بن معاذ بود به او گفت : به خدا تو دروغ مىگويى ، او را خواهيم كشت ، تو منافقى هستى كه از منافقان دفاع مىكنى . دو گروه به جان هم افتادند و نزديك بود كه با هم پيكار كنند ، در حالى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله بر منبر بود و پيوسته آنان را به سكوت و آرامش فرا مىخواند تا آنكه آرام شدند . « 1 »
از اين نمونه ماجراها دهها نمونه در كتب صحاح و مسندهاى اهل سنت و كتب تاريخ آمده است . آنچه ذكر شد تنها يك نمونه بود . در بحثهاى آينده نمونههاى ديگرى از سخنان و رفتارهايشان كه گوياى اعتقادشان در بارهء مخالفان خويش است خواهد آمد . آيا شگفت نيست كه در محضر حضرت رسول صلى الله عليه و آله ، يك صحابى صحابى ديگر را به دروغگويى و نفاق نسبت دهد ، در حالى كه هر دو از چهرههاى برجستهء انصارند ؟ ولى آنان كه بعدها آمدند ، همهء صحابه را به عدالت و تقوا و پارسايى و زهد ستودند ، چه دايههاى مهربانتر از مادر !
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى : ج 3 ، ص 245 ؛ كتاب التفسير : ح 4750