بدانيم ، به روايت امام مالك در موطّأ با سند مرسل . « 1 » پس اگر چيزى از قرآن و سنت دلالت مىكرد كه آن جزء دين است ، بدعت نيست ، و گرنه ، پخش و اشاعهء آن در ميان مسلمانان به اين عنوان كه جزئى از شريعت است ، بدعت است .
گذشتگان نيز مثل ديگران مأمور بودند كه از ثقلين ( قرآن و عترت ، يا قرآن و سنت ) پيروى كنند . پس موافقت و مخالفت آنان ملاك حق و باطل نيست و هر كه در گذشته بوده ، صالح نبوده است . در ميان پيشينيان ، صالح و فاسد و عادل و ظالم بوده است ، هم چنان كه همهء افراد بعدى هم فاسد نبودهاند ، بلكه در ميان آنان هم خوب و بد بوده است .
دكتر محمد سعيد رمضان بوطى گويد : پيشينيان از معناى اين كلمه ، مظهرى براى هر شخصيت بارز يا هر وجود فكرى يا اجتماعى مخصوص به آنان برداشت نكردهاند كه آنان را از مسلمانان ديگر متمايز سازد و باورهاى اعتقادى يا تعهدات رفتارى و اخلاقى خود را در گرو يك گروه اسلامى كه داراى فلسفه و شخصيت مستقل فكرى باشند قرار ندادهاند ، بلكه ميان آنان و ديگران نهايت تعامل و تفاهم و داد و ستد فكرى در سايهء آن روش مورد اتفاق بوده است و هرگز به خيال آنان خطور نمىكرده كه در آينده مانعى پيدا خواهد شد كه ميان آنان و ديگران جدايى و مرزبندى پديد آورد و مسلمانان را در توالى نسلهاى اسلامى به دو گروه تقسيم كند كه هر كدام افكار و تصوّرات و جهتگيرىهاى خاصى به عنوان پيشينيان و پسينيان ، ( سَلَف و خَلَف ) داشته باشد بلكه در ذهن آنان از دو واژهء خلف و سلف ، تنها يك مفهوم زمانى كه از كلمهء قبل و بعد فهميده مىشود بوده است . « 2 »
پس روشن مىگردد كه جشن براى ميلاد پيامبر صلى الله عليه و آله يا برخاستن براى قرآن و بوسيدن آن اگر از سوى يك مسلمان به اين عنوان انجام گيرد كه جزء دين است ، اينها بدعت نيست ، چون اين گونه گرامىداشت براى پيامبر خدا يا قرآن ، گر چه در شريعت اسلامى وارد نشده ، ولى در اصول كلىِ دعوت كننده به تكريم و احترام پيامبر صلى الله عليه و آله
هامش
( 1 ) . موطّأ مالك : ص 648 ، شمارهء 1619
( 2 ) . السلفيه ، محمد سعيد بوطى : ص 13 - 14