ترجمه :
اشكال بر استدلال به مقبولهء ابن حنظله
1 - و از اينجا ( از پاسخى كه به استدلال به حديث مرفوعه داده شد ) پاسخ از استدلال به روايت مقبوله نيز روشن مىشود .
البته ميان اطلاق ( مجمع عليه ) بر مشهور و بالعكس ( اطلاق مشهور بر اجماع ) هيچگونه تنافى وجود ندارد تا اينكه ما يكى از آن دو ( لفظ اجماع و لفظ مشهور ) را به قرينهء ديگر از ظاهرش منصرف و از آن رفع يد كنيم ) .
زيرا اطلاق مشهور در مقابل اطلاق اجماع ، يك اطلاق مستحدثى است كه اختصاص به خود اصوليين دارد ( يعنى : در اصطلاح روات و محدثين مستعمل نمىباشد ) . و گرنه لفظ مشهور همان معناى واضح و روشن است و از اين شهرت ( به معناى واضح و روشن ، به عنوان مثال گفته مىشود : ) فلانكس شمشيرش را ظاهر نمود و يا شمشيرش برهنه و آشكار است .
2 - پس مراد ( امام ) اين است كه : روايتى اخذ مىشود كه تمام اصحاب و يارانت به آن شناخت داشته و احدى آن را انكار نمىكند و ترك مىشود روايتى را كه نمىشناسد آن را مگر تعداد قليلى از اصحاب و بقيه از آن اطلاعى ندارند .
3 - پس روايت شاذ از اين نظر كه روات شاذ روايت مشهور را مىشناسند با روايت مشهور ، مشترك است و حال آنكه روايت مشهور از اين جهت با روايت شاذ اشتراكى ندارد ، چرا كه روات مشهور اطلاعى از روايت شاذ ندارد .
و لذا : روايت مشهور از مصاديق ( بيّن الرّشد ) است و روايت شاذّ از قبيل ( المشكل الذى يرد علمه الى اهله ) است ، و گرنه معنايى براى استشهاد امام به حديث تثليث وجود نداشت .
4 - و از توضيحات خندهدار در اين مقام ، كه زن بچهمرده را به خنده مىآورد ، توجيه اين سخن راوى است كه ( هما معا مشهوران ) ، به اينكه ممكن است در عصرى شهرت بر فتوايى ( مثلا : وجوب نماز جمعه ) منعقد شود و پس از سپرى شدن اين عصر و آمدن عصر جديد ، فتوى عوض شده و مشهور علما بر خلاف آن يعنى : فتوى به تحريم آن بدهند ، همانطور كه ميان قدما و متأخرين در مسائل اتفاق مىافتد ، پس ممكن است سائل در اين حديث حكم چنين موردى را از امام استفسار كرده باشد .