يعنى : ابتدا يك مناطى براى حجيت خبر واحد درست مىكنيم و فى المثل مىگوييم : حجيت خبر واحد به خاطر افادهء ظن است ، سپس مىگوئيم : همين مناط و بلكه قوىتر از آن در شهرت وجود دارد ، پس شهرت هم حجت است .
* حال بفرمائيد ما نحن فيه مربوط به كدام يك از اين دو نوع اولويت است ؟
از قبيل اولويت ظنيه است .
* نظر شيخ پيرامون اين مناط و اولويت آن چيست ؟
اولا : از كجا كه مناط حجيت خبر واحد افاده ظن بما هو ظن باشد ؟
ثانيا : از آنجا كه اين قياس از قبيل قياس اولويت ظنيه است و چنين قياسى به مراتب از خود شهرت فتوائيه ضعيفتر است چگونه مىتوانيد حجيت شهرت را ثابت كنيد .
* چرا اولويت ظنيه از شهرت فتوائيه ضعيفتر است ؟
زيرا خود شهرت فتوائيه مظنون الاعتبار و پائينتر از آن مشكوك الاعتبار و پائينتر از آن موهوم الاعتبار و پائينتر از آن مقطوع العدم است .
حال اولويت ظنيه در مرتبهء مقطوع العدم بودن شهرت فتوائيه است .
* حاصل مطلب شيخ در اين اشكال چيست ؟
اين است كه : اولويتى كه به حكم اخبار متواترى كه در بطلان قياس آمده خودش مسلم البطلان است و مراتب بسيارى از مراتب شهرت پايينتر است و نمىتوان حجيت شهرت را اثبات نمود .
* دومين اشكال شيخ بر استدلال مذكور چيست ؟
اين است كه اصل اولويت از نظر ما قابل قبول نيست ، چرا كه :
اولا : بايد ريشه اولويت را در اين دانست كه مناط حجيت را افادهء ظن بما هو ظن بدانيم تا بتوانيم بگوئيم : اين مناط در شهرت بالاولويت وجود دارد .
ثانيا : ما قبول نداريم كه افادهء ظن مناط حجيت خبر واحد باشد .
* چرا شيخ قبول ندارد كه افادهء ظن مناط حجيت خبر واحد باشد ؟
زيرا سه احتمال متصور است و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال ، از جمله اينكه :
1 - احتمال دارد مناط حجيت ، افاده ظن بما هو ظن باشد كه با اين احتمال ، استدلال آنها درست است .
2 - احتمال دارد كه مناط حجيت ، تنها ظن حاصله از خبر ثقه باشد و نه ظن حاصله از هر طريقى ، پس نمىتوان شهرتى را به باب ظن سرايت داد كه براساس اين احتمال استدلال آنها غلط است .