ديگرى ادعاى اجماع مىكند . فى المثل : يكى بر وجوب و ديگرى بر اباحه حكم مىكند بالاجماع .
4 - و گاهى يك فقيه در مسئله واحدى فتوى داده و ادعاى اجماع مىكند لكن از آن رجوع كرده و آن اجماع را پس از مدتى زير پا مىگذارد .
5 - و گاهى يك فقيه در مسائل مستحدثه ( مسائلى كه قبلا در سخن فقهاى سابق عنوان نگرديده ) فتوا مىدهد و بر اين حكم ادعاى اجماع مىكند .
6 - و گاهى يك فقيه در مورد مسائلى اجماع مىكند كه قبل از او يا در زمان او و يا بعد از او شهرتى بر خلاف ادعاى مدعى اجماع داشته و يا دارد .
* مراد از عبارت ( كلّ ذلك مبنىّ على استنباط . . . ) چيست ؟
بيان شيخ است مبنى بر اينكه : تمام اينها اجماعات قاعدهاى است و براساس اجتهادات و استنباطات خود مدعى اجماع است .
يعنى : مجتهد ( ناقل اجماع ) يك قاعدهء اصولى مسلّم را پيدا نموده و آن را به عنوان يك كبراى كلى قرار داده است .
سپس به نظرش رسيده كه اين قاعده و كبراى كلّى بر فلان فرع فقهى منطبق است ، در نتيجه در همان فرع ، ادعاى اجماع نموده و حال آنكه ممكن است احدى در خصوص آن فرع فتوا نداده باشد .
سپس مىفرمايد : بجاست كه ما نمونههايى از اين قبيل اجماعات را از لسان فقهاى شيعه ذكر كنيم تا بدانند كه كلام ما صرف ادعا نيست .