تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥

تشريح المسائل

* مراد از اصل در عبارت ( على العمل بالاصل عند عدم الدليل ) چيست ؟

همان قاعده و اصل عملى است .

* مراد از مسئله اصولية نقليّه يا عقليّه در عبارت ( اتفاقهم على . . . ) چيست ؟

مراد از مسألهء اصوليّه نقليّه ، قواعدى همچون : « كلّ شىء مطلق يا كلّ شىء طاهر حتى تعرفه انّه حرام » . و مراد از مسألهء اصوليّه عقليّه ، قواعدى همچون : « عقاب بلا بيان قبيح است » مىباشد .

* در تبيين عبارت ( ان يستفيد اتفاق الكل . . . الخ ) مثال بزنيد ؟

فى المثل : تمسك به عموم دليل بعد از فحص از مخصص و نيافتن آن ، به اجماع علما جايز است . حال : مدعى اجماع ، مسئله مورد بحث و كلام خودش را از مصاديق اين قاعده مىداند ، و از آنجا كه پس از فحص مخصصى نيافته مىگويد : اجماع علما آن است كه حكم به طور عام ثابت است و حال آنكه چه‌بسا هيچ‌گونه تفحصى از آراى علما نكرده است و حتى ممكن است افرادى نيز در آن حكم با وى مخالف باشند ، با اين وجود ادعاى اجماع و اتفاق مىكند . چنين اجماعى مبنى بر اين مطلب است كه چون قاعدهء اصلى ( تمسّك به عام ) از نظر اكثريت علما مورد توافق و تسالم است و مسئله مورد نظر هم از مصاديق اين قاعده است لازمه‌اش اجماعى بودن مسئله مفروض است . به عبارت ديگر : اين‌ها ديده‌اند كه در يك مسئله اصوليه علما متّفق‌الرأىاند و اين كبراى كلى بر فلان مورد منطبق است در نتيجه در همان مورد و فرع ، ادعاى اجماع كرده‌اند و حال آنكه شايد در آن فرع اصلا فتوايى نباشد ، كه در فرازهاى بعدى به ذكر امثله مىپردازيم .

* مراد از عبارت ( ثمّ انّ الظاهر . . . الخ ) چيست ؟

اين است كه : 1 - گاهى يك فقيه ، در مسئله واحدى دو اجماع متعارض را ادعا مىكند فى المثل : در اول كتابش فرموده : « هذا مباح بالاجماع » ، در جاى ديگرى از همان كتاب نوشته : « هذا حرام بالاجماع » . 2 - و گاهى دو فقيه معاصر در مسئله واحدى ادعاى اجماع مىكنند و ادعاى يكى معارض با ادعاى ديگرى است . فى المثل : شيخ طوسى در باب حجيت خبر واحد مىگويد : « هو حجة بالاجماع » و سيد مرتضى كه هم‌عصر اوست ، مىگويد : « خبر الواحد ليس بحجّة بالاجماع » . 3 - و گاهى دو فقيه قريب العصر مثل : محقق اول و علامه ، هريك ( در مسئله واحد ) بر خلاف